راستی خبرت بدهم ...

چند وقتی بود که به دلیل آماده شدن واسه نمایشگاه انفرادی نقاشی خطم ، نتونسته بودم یه سری اینجا بزنم و به قول اکبر رفته بودم غیبت کبری . حال ما همین بود:

سلام !
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه پای آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ... هی بخند !
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است ، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید
از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامهای کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری !؟
نه ری را جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرف از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوبست
اما تو باور مکن !

 

(نامه سید علی صالحی)

/ 10 نظر / 11 بازدید

با چشمانت که آیینه دل است هزار حرف ناگفته را می گویی ..... رفیق همیشه تا همیشه

اکبر

سلام/ حال همه ما خوب است، مثل ابرها که به هم می خورند و آسمان قرمبه می شود و باز هم دلشان خالی شدنی نیست. حال همه ما خوب است، مثل بارانی که می بار د و سیلاب می شود و باز هم زمین را پاک نمی کند. حال همه ما خوب است، بی آنکه ابر و باران باشیم. بی آنکه بغریم و بباریم و آب باشیم. بی آنکه حتی شانه های خیس ما را کسی روی یک شاخه ی جالباسی پهن کند تا کمی شاید خشک شود. حال همه ی ما خوب است. دیگر چه می خواهیم از این جهان بی هیجان؟

اکبر

دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم: در آسمان پر می‌کشیدم و لا‌به‌لای ابرها پرواز می‌کردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم یک مشت پر، گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس می‌زد آن‌گاه با خمیازه‌ای ناباورانه بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم بر شانه‌هایم انگار جای خالی چیزی... چیزی شبیه بال احساس می‌کردم! "قیصر"

اکبر

کلا حال ما خوب است. [نیشخند]

آرا

سلام کاش کاش حال همه ما خوب بود کاش ملالی بود جز دوری گاه به گاه خاطرات شیرین گذشته مان که مردم دگر از آن یاد هم نمیکنند با این همه اگر باقی بود طوری از دنیا میرویم که انگار نه انگار وجود داشتیم کاش حال همه ما خوب بود کاش

آرا

سلام داداش گلم استاد عزیزم خیلی مخلصیم خاک پاتیم ببخشید جسارت کردیم چرت و پرت نوشتیم دلمون تنگت افتخار بده به ما بیا ببینیمت دوست دارم یا علی

سارا

اولا این شعر به قدری تکراری بود که فکر می کنم سیاست ملی پشتش باشه و برای رواجش تصمیم ها گرفته شده باشه و کابینه ها تشکیل شده باشه . پس تا سیاسی نشدم من هم سلام آره ملالی هم نیست جز دور شما ! آره شما که در راس قدرتید و از ما جز رضایت طلب نمی کنید !

سارا

دوم اینکه اگه بخوام ساختاری رو زدایش کنم شکایتی دارم از این باب که چرا کمال امکانات طبیعت وجودی رو رقم نزده چه برسه به ابدیت وجودی و این سوالیست که از تو دارم خدای من در این دولت اسا گرفته تا علت باشه برای دوری من از همه ی تو ای که دارایی !

سارا

غروری که روزی از دیار من رفت و دوباره با وجود معصوم تو به شعورم برگشت مهدی عزیزم ، با اظهار ملی گرایی استاد بی وجودی بود که سلام و صلوات بر پیامبر می فرستاد و سلام و تهیت به حضرت خامنه ای ، کینه حکم کلام نابالغ افکار غریبم بود ، گرچه نویسنده محترم این وبلاگ نه تذکری از باب شمشیر رو بسته ی من داد نه تصمیم به حذف نوشته های مجنونم گرفت جای شرمندگی داره گرچه انگشت اتهام از جانب وجدانم همیشه به سمت من هست که بی علت شروع به بازیابی بی گناهیم در کلامات کردم