ناشیانه ترین کارها ...

گاهی اوقات دیدن یا بودن بعضی از آدما و یا حتی نبودنشون ، منو پر از کلمه میکنه. معمولا اونقدر با سرعت رد میشن که مجال نوشتن و موندن نمیدن. یه اتفاق مثل دیروز ،‌یه دیدار مثل امروز یا ... .البته خیلی متفاوته این بودن ها ونبودن ها . مثل یه وقتایی که وقتی حتی پیشش نشستی هم دلت تنگشه ! یا هنوز نرفته بغض می کنی ! یااینکه وقتی نیست هیچ خبری هم نیست ، ولی وقتی باشه واویلایی میشه که نگو! یا وقتی میره نمیخوای باور کنی که رفته ( لااقل تا یه مدتی دوست نداری با کسی حرف بزنی) یا اصلا دلت می خواد براش گریه کنی ، شعر بخونی ، بخندی ، ساز بزنی یا بنویسی ، یا مثلا ناشیانه، ماهرانه ترین کارها را انجام بدی ... که البته چه لذتی بالاتر ازاین ... !!! خب با این احوال بعضی از شعرها هم که کاملا زبان حالند:

تو آئینه را می زنی می شکنی

من دلگیر می شوم ...

تو در همین خرده آئینه ها تکرار می شوی !

من می خندم

می گویم :

" تو همیشه، ناشیانه، ماهرانه ترین کارها را انجام می دهی ! "

می خندی ...!

من عاشق خندیدنت می شوم

من اشتباه نمی کنم که آئینه را دست تو می سپارم ...

/ 8 نظر / 19 بازدید
داش اکل

چقدر به حال این آداما که تو دلتنگشون میشی وقتی میرن دلت می خواد گریه کنی یا که ساز بزنی وقتی هستن براشون شعر میخونی بعد یه عمر نفس به نفست نشستن وقتی می خوای کتابی بهشون بدی دست و دلت نمی لرزه که یک خط شعر بنویسی که مبادا دچار سوه تفاهم نشه غبطه می خورم ........

بابا حسین

دلم برای خودم تنگ شده استاد میای برگردیم یکمی عقب؟ اونجا که یه اتاق کوچیک بود تو ساختمون دوم هنوز سومی رو نساخته بودن پشت اون سالن بزرک که الان شده سایت اومدم پیشت گفتم سلام استاد یه خط میخوام واسم بنویسی واسه یه سایت تو خندیدی نمیدونم چی خوندی تو چشام اونجا که این همه آدم آویرزونت بودن اما من شدم حسین میدونی روح الله دلم تنگه اون روزاس دنیا شده عین یه باتلاق که هرچی واسه نجاتت دست و پا میزنی بیشتر میری توش خستم خستم خستم

آرا

چه ناشیانه ، ماهرانه ترین کارزندگیمو انجام دادم که شما رو یافتم گرچه لایق نی ام اما مرحمتی کن لحظه ای مرا هم به لیست طولای دوست دارانت اضافه کن گرچه پیش نیومد که با هم زیاد صحبت کنیم ولی من همیشه منتظرم به قول استاد بهمنی حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام استاد فدایی داری (علیرضا اف...)

سلام رفیق نیسان سوار خودم.خوبی؟نمی دونم چرا این همه دوستت دارم دادا.بس که دوست داشتنی هستی مثل خودم.همین جوری خواستم بیام سراغت بگم خیلی دوست می دارم.

گل گیسو

سلام. شما رو نمی شناسم یعنی نتونسم بشناسم که اما فکر می کنم که گاهی که خیلی دلم تنگ شد برای رفع یه دلتنگی یا یه سر اینجا بیام که شاید بعدش دل تنگ تر بشه شاید چیز جدیدی مثل یه نشون پیدا شد چیزی که این غم سنگین تازه رو گمرنگ که نه کمرنگ کرد

روزمرگی ها

پست دوست داشتنی... برای تو کامنت گذاشتن سخته... بیمار خنده های توام، بیشتر بخند... . . . همین!

بابا حسین

دلم گرفته هوای حلوا کرده دلم