شمایی که نداشتمتان ...

دستت را که بر سرت گذاری
خوب که فکر کنی
میفهی
با همه نزدیکی ات
خطوط لبخندت
خط خطی های ذهنت
حتی از خودت
تا خودت
تا من
همه چیز،
همه چیز فاصله است.
...

" خط " منم
و " فاصله "
شمایید ،
شمایی که نداشتمتان ،
هرگز !

/ 3 نظر / 9 بازدید
داش آکل

جانا به غریبستان چندین به چه می مانی بازا تو از این غربت تا چند پریشانی ؟ صد نامه فرستادم صد راه نشان داده یا نامه نمی خوانی یا راه نمی دانی با زآ که در آن محفل قدر تو نداند کس با سنگدلان منشین خود گوهر این کانی ..... من تو را چشم در راهم همتی همتی ....

و فاصله خواهد بود تا تو در بند نام و ننگی بگذر از نام و ننگ خود جانا ..... به قول شاعر گر مرید راه عشقی فکر بدنامی نکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

داریوش یزدانی

روح الله جان سلام ببخشید که دیر سر می زنم. چند روز پیش به وبلاگ شما سر زدم اما حس پیغام گذاشتن نداشتم . کاش روز گار بهتری بود. تا بزودی