آب یادت نرود ...

امشب

کجایِ متنِ مرا خواب رفته‌ای؟

معنایِ دلپذیر!

..................................................................................................................

پیشکش:

 تلخند این روزها ! حسن هم که نیست ...

 

ابر ای ابر
         که بر تربت آن سبزترین می‌گذری؛
آب، یادت نرود...

شعر: میرافضلی

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
دوست...

سلام دوست عزیز. خوب هستین؟؟؟ یه درخواست ازتون داشتیم. میخوایم بزرگترین و صمیمی ترین وبلاگ گروهی رو با کمک شما دوستان افتتاح بکنیم. از خوشی ها و خاطره هامون گرفته تا غم ها و ناراحتیهامون رو میخوایم اونجا بنویسیم و بحث بکنیم. خواستیم شما رو هم به این گروه دوست داشتنی و عزیز دعوت بکنیم تا شما هم عضو این گروه بشین. ممنونم... منتظرتون هستیم... فعلا... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پریسا

سلام دوست خوب.خوش به حالت كه خوشنويسيهاي به اين زيبايي دار.منم خوشنويسي مي كنم.البته يه جورايي بين خوشنويسا نوخودي محسوب ميشم.وبلاگ زيبايي داري.خوش حال ميشم به منم سر بزني.راستي من 3تارم ميزنم(فكر كردم شما هم به اين جور موسيقي علاقه داريد)اگه با تبادل لينك موافقيد خبرم كنيد(موجب افتخاره واسه من)[گل]

مشق شکسته

روح الله جان سلام در همین روزهای بی قراری شما را کشف کردم واز دلتنگی به شما در رسیدم ... اگر اجازه هست در persianblg لینکت کنم . ارادتمند داریوش

یه بنده خدا

آن بهشتی رو كه عزم سير در گلزار داشت بر لبش شهد شكر در ذكر يا غفّار داشت با زبان عشق رمز عشق را اظهار داشت بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتم ای جان عاشقی را منشا ارشاد چيست اين بنای جاودان را بانی و استاد كيست گفت مرغ روح در زندان تن آزاد نيست گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را شوق وصل يار بر اين كار داشت لاله رخسار گلگونش چو آتش بر بياض دولت بيدار عشقش را نباشد انقراض رهروی كوی وفايش را نباشد ارتحاض يار اگر ننشست با ما نيست جاي اعتراض پادشاه كامران بود از گدايان عار داشت ای خوش آن چشمی كه باشد آشنا با حسن دوست می دهد آيينه ی دل را جلا با حسن دوست محفل عشاق را باشد صفا با حسن دوست در نمی گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست خرم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت گر قبول افتد كه طوف كعبه ی جانان كنيم فخر بر خورشيد و ماه و انجم و كيوان كنيم بهر قربان در منای دوست جان قربان كنيم خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

بابا حسین

به این وبلاگ نمیاد قالب جدید داشته باشه ....