چه خبره ؟...

این روزها، یه جورایی !

معلوم نیست چه خبره !!! ...

پیشکش:

  • بر ما چه رفته است که دل مرده ایم ما
    دل را به میهمانی غم برده ایم ما
  • گل ها ی زرد دسته به دسته شکفته اند
    بر ما چه رفته است که پژمرده ایم ما
  • سبزیم اگرچه مثل سپیدارهای پیر
    سهم کلاغ های سیه چرده ایم ما
  • شاید به قول شاعر لبخندهای تلخ
    یک مشت خاطرات ترک خورده ایم ما
  • باور کنید هیچ دلی را در این جهان
    نشکسته ایم ما و نیازرده ایم ما
  • گفتی پناه می بر ی از بی کسی به چاه
    ای بغض ناصبور مگر مرده ایم ما ؟
  • سعید بیابانکی
/ 5 نظر / 23 بازدید
بابا حسین

هی فلانی.... حاج کاظم گفت رفیقت کو پسرم؟ گفتم کی روح الله؟ آره آقا روح الله گفتم حاجی بی معرفت شده... گفت نگو اینجوری خندیدمو گفتم.... روح االله اگه بیست سال دیگه هم بیاد باز همون روح الله ه باز حاجی همو لبخند ماهش رو داشت ....................................................... از اینا که عبور کنیم به این وبلاگ نمیاد.....

پناهی

سلام بر دوست هنرمندم جناب دلخانی عزیز واقعا چه خبره اینجا ؟ چه سایت پر محتوایی وچه شعر زیبایی...

فقیر

سلام مجدد عرض شد جناب دلخونی...دلتون خون که نیست[نیشخند]خون هم باشه طوری نیست(مرد را دردی اگر باشد خوش است...)بعدشم چه بوهایی میاد اونجا؟وبلاگ من هم مث مال شما شخصیه یعنی این منم اونجا من هم تشکیل شده از همه ابعاد...بگذریم گاهی یه جور دیگه هم هس من این خونه رو دوس دارم(وبلاگتونو میگم)حتی اگه آپ نکنین در پناه حق

روزمرگی ها

چگونه یا کی؟ چه فرق دارد که آب یا می؟ بهار یا دی؟ / تمام هستی به رقص آید اگر زمانه زمانه باشد.... اینجوریاست دیگه...

داریوش یزدانی

سلام روح الله جان سراسر اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده اییم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده اییم اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط بود برده ایم ...