نوستالژی (‌کودکی) ...

 اصولا من تو زندگیم آدم اهل خاطراتی هستم.  چند وقته پیش یه فرصتی پیش اومد تا افتخار دیدار معلمان دوره ابتدایی نصیبم شد. جناب آقای محمود سپهریان ( معلم اول ابتدایی/ سمت راست عکس) و عزیز ارجمندم جناب آقای داود قیمت لو (‌معلم پنجم ابتدایی/ سمت چپ عکس- که اولین تجربه های عاشق بودن و دوست داشتن رو از ایشون به ارث بردم). روز خیلی خوبی بود. پر از بچگی شده بودم . خییییییییییییییلی خوب بود ... بعد از جدا شدن از کسانی که سال ها با خاطراتشون زندگی کرده بودم و پامو از پشت نیمکت گذاشتم بیرون با خودم آواز خوندم  که :

شور و حال کودکی بر نگردد دریغا ! / قیل و قال کودکی برنگردد دریغا !

/ 7 نظر / 25 بازدید
پریسا نوروزی

سلام ! اون عکس دفتر 100 برگ تداعی گر خیلی از روزهای کودکیه ! یادش بخیر ...

پریسا نوروزی

چه رازی بود در پیراهنت یوسف؟ که هم یعقوب را بیچاره کرد و هم زلیخا را.

لیندی

با سلام خدمت حضرت استاد دلخانی مطلب جالبی بود و لذت بردم مطلبی را هم به ایمیلتان ارسال کردم امیدوارم که مورد عنایت حضرتعالی قرار گیرد راستی استاد اگر وقت کردید (که مطمئناَ سر جنابعالی شلوغ می باشد )سری به وبگاه ما هم بزنید و ما را از نظرات استادانه خود بهره مند فرمائید. آرزومند آرزوهای شما یکی از شاگردان شما در دانشگاه علمی کاربردی اسلام شهر

......

بعد از مدت ها صابر ساده با یک غزل از مجموعه یک اتفاق دو نفره به روز شد www.chaftechol.blogfa.com

سارا امیدوار

خداوند در بسیاری از آیات قرآن با بندگان خود با استفاده از لفظ «من» و «ما» سخن گفته است، یكی از شگفت‌انگیزترین آیات، آیه‌ای است كه خداوند در آن هفت بار لفظ «من» را بكار برده است و این آیه در وصف رابطه خدا با بندگان و ضمانت كردن استجابت دعای ایشان است: «و اذاسَئَلَكَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریب اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعان فَلیستَجیبُوالی وَ لیؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یرشُدُون" [ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال كردند [بگو] من بسیار نزدیكم، هر گاه كسی مرا بخواند، اجابت می‌كنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه 186)

سارا

تنها دیداری که سیرابم می کنه و از این عتش فرای حسین شما نجاتم می ده همین بس که عدالت نام داره . سارا مسیحی لاادری گر ! خب من پرحرفم : عدالت : اوست می اندیشد طبیعت را وقع می نهد ذات را قالب می دهد و از ذات هستی را پایه می نهد . اوست می اندیشد موجودیت را وقع می نهد و از موجودیت حیات را ایجاد می کند . اوست می اندیشد من را وقع می نهد و آفرینش را در من جزئ می کند ... اوست می اندیشد انکار مرا وقع می نهد و کویر ژر عتش محبوبی جز آنچه شما حفظ کرده اید روبروی هر عمل من می گشاید و می گوید تو خواستار هر آنچه باش که دوست می داری .[تایید] پس در روابط فوق من بودم و آنچه تصور می کنم خالق بود ف اوه من هستم من فکر می کنم به نظر شما با این وجه اشتراک چی خلق کنم ؟ شاید هم برم سراغ خاطراتم !

سارا

از وقاهت خودم بیزارم چه منفور می شمارم آهسته شعور قلب را