یه کمی بی خودی ...

دلم واسه استاد تنگ شده نشتسیابنتسیا

دیشب خواب حسنُ دیدم ، تا صبح با هم بودیم تمحخصثعبنکمزتنئی

این روزها معلوم نیست کی به کیه .نه دبهصجهخی  عتیابنتهصب جخ

حالم میریزه به هم همش همشششن حخصثه قبنصحخجخقعفض ثقف

اصلا خودم هم نمیدونم چی میخوام یا نعقدتسهثتتمنئدرختحیبخل

روزهای پر مشغله ای دارم دعوت های متفاوت تو یسنبصحخی بحقحجصثخصضیز

اصلا ولش کن .بیا این شعرُ با هم بخونیم :

 

کاش از راه ناگهان برسی  ناگهان شهر را تکان بدهی

بین این مردمی که منتظرند من وامانده را نشان بدهی !

تو قلمکاری خداوندی ، سوژه ی ناب هر هنرمندی

مطمئن باش بی همانندی ،سالها هم که امتحان بدهی!

من به لبخندی از تو خرسندم ،من به لبخندی از تو دلشادم

به کسی بر نمی خورد بانو  لحظه ای روی خوش نشان بدهی!

حاضرم بی هراس جان بدهم، عاشقت باشم و زیان بدهم

پیش چشمت خودی نشان بدهم، تو اگر اندکی زمان بدهی  !

هر چه هستی برای من خوبی ،بی نظیری ،کمال مطلوبی

از سر لطف و دوستی بد نیست  فرصتی هم به دیگران بدهی !

هیچکس آنچنان که می باید  سر پناه دل یتیمم نیست

تو مگر مادرانه سر برسی  گوشه ی چادرت امان بدهی !

مثل گنجشک های بی مادر کلمات گرسنه ام چندی ست

روزه دارند تا تو برگردی  به غزل ها تو آب و نان بدهی !

/ 3 نظر / 12 بازدید
ابراهیمی

عاشقت باشم و زیان بدهم !!!!!!!!!!!!!!

سارا

چه تنها ! این روزا این نوع سیاق شعری رو برای کسی به اسم مهدی تلاوت می کنند فکر کردم دل تو هم مذهبیه و داری مثلا از فاطمه ای که یاد شده صحبت می کنی و خوب یاد کردن اشخاصی در دیانت های گویای زمانه که عجب آنجا رخ می نماید که چرا پیروی را دیکته می کند رسمی دیرین است و نو نیست ! مثلا من که گرایش ندانم گرایی ضعیف ولی در فعل قوی دارم از انجیل برنابا عیسی را ناخدا و نه خدا یافتم ! ولی هرگز جز به این واقعیت که او بیمار شفا می داد و مرده هم زنده می کرد تاکید نخواهم کرد و برناباست که به من آموخته عیسی خدمتگزار بود و بشری چون ما و این مسئله در کنار دکارت می شود چون فکر می کنم پس هستم .[لبخند]

سارا

در کنار تو آموختم مهدی ! نیاز نیست بدانی در چه عرصه ای ایجاد یافتی اگر برای تو معلوم نیست که علت اظهارات مردم چیست ، کافیست تنها در آنچه به تو ودیعه رسیده پیگیر ثبات قلب باشی عشق ، مرور این نوشته های مجنون که مفهوم اصالت را در پیش ندارد مرا نزد نگاه تو شرمگین کرد عشق ، تمنای ببخشش خداوند همین عصر به درگاه اوست ، پروردگارا شرارتم ببخش بیماری غالب بود بر سرشک این زشت