چونان پسری ناخلف ...

 

ای آتشفشان تمام نمای قرون اخیر

مذاب های فَوَرانت ازمن دورند

چونانکه پسری ناخلف از پدر !

شانه هایت !

 شانه هایت ازمن دورند

به طول صدها جاده ابریشم سراب زده

چونانکه پسری ناخلف از پدر !

دستانت را ! دستانت را ، سالهاست نبوئیدم !

از من دورهستند انگشتان همچون حصاری در برابر خرمن گاه شعله های ویرانگر آتشی سخت سوزان

چونانکه پسری ناخلف از پدر !

دور هستند همه ی من از جمعیت تو

فاصله هاست از من تا همه ی تو

سال هاست از تو دورم

من دورم از تو

دور !!!

چونانکه پسری ناخلف از پدر !

ای آشنای سال های دور از من

من دوباره بارها تو را جستجو خواهم کرد

چونانکه شایدپسری ناخلف پدر را !

ای عصمت هرچه باید می بودم

ای پناه مکرر داغ ترین ایام  بی پدری

از من دوری تو ،

دوری تو ،

چونانکه پسری ناخلف از پدر !

 

* این کلمات گوشه ای از یک دلتنگی دیرینه بود ، یه جای تنها .

/ 4 نظر / 10 بازدید

سلام چه خبره

روزمرگی ها

اوج بلند تو در حضیض من می افسرد از آنگونه که نهنگ اقیانوس در برکه ای حقیر... دور...

فقیر

سلام ممنون که سر زدید منم این روزها با وجود اینکه همه چی خیلی خوبه حسابی دلم گرفته حتی حال به روز کردن هم ندارم یه سوال؟این نوار سیاه بالای عکستون یعنی چی؟ در پنناه حق