اصل همه عاشقی ...

اصل همه عاشقی ز دیدار افتد

و ما اصل‌ها را به هم ریختیم
و در کوچهء فرعی عشق، دل باختیم
و از رنگ‌ها دست شُستیم
و بی رنگی آغاز کردیم.
..
و با واژه‌ها تشنگی را نشاندیم
تو گفتی که: ای جان!
من از خویش رفتم
مَنَت گفتم: ای دوست!
تو از دست رفتی
و با حرف‌هایی ازین دست، اعجاز کردیم.
..
نه از مذهب و کیش گفتیم
نه از آرزوهای بی‌حاصل خویش گفتیم
نه از جیب شرع گرانمایه خوردیم
نه در قلّک عقل چیزی پس انداز کردیم.
..
نه لب روی لب بود
نه دستی در آغوش شب بود
فقط عشق بود آنچه ابراز کردیم

سوانح العشاق/ احمد غزالی

/ 3 نظر / 12 بازدید
sara

1- عالی بود مرسی 2- اگه میخوای منو دوستام بازم بیایم به وبلاگت بیا تبادل لینک کنیم تا بازدیدتم بره بالا 3- به سایت منم یه سری بزن

انسان

اوه بالاخره یه گرافیست اینجا دیدیم . [مغرور]

طهورا

انتخابتان فوق العاده بود چون هميشه اين بيت هم تقديم به شما سرم را روي شانه ات بگذار تا همه بدانند همه چيز "زير سر من " است