و اما تو ای حسین ...

و اما تو ای حسین !

با توچه بگویم ؟!!!

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل ...

/ 6 نظر / 16 بازدید
مریم.ر

در این دیار ســـربی ، یک استکان، هـوا نیســــــت درد و غم و مرض هست، یک جرعه ی دوا نیست بر چهره، مــاسک دارند، مــعشوقه هـــای این شهر احــــــــوال عــــــــاشقان نیز، هرچند روبِرا نیست فرهـــــــــاد آسم دارد ، خسرو، ســـــــــــــیاه سرفه هیچ احمقــــــی به فـــــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت "اطفــــــــال و ســــــالمندان" در خــــانه ها اسیرند ویران شود هر آنجا ، غوغـــــای بچه ها نیســــت تـــــاوان دیـــــــدن تو ، سنگین تر از جریمه ست من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست

مریم.ر

ما اهل دليم اشاره را ميفهميم راز شب پر ستاره را مي فهميم به پنچره هاي بسته عادت داريم به دوست وفادار ارادت داريم [گل]

اکبر

سلام/ آنان که رفتند، کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینب گونه را آغاز کنند... - خدایا کاری کن تا ایمان، برایم نام و نان نیاورد...-

مریم.ر

" زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید روئید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان سلـــــــــــــــــــام دست خوبم بروز کــــــــردم....خوشحال میشم بیای شعرمو بخونی و نظــــــــــر بدی[گل]

سارا

جهان فانی و باقی فدای شاهد ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم ! جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول این جان شیرینم ! با این آیات الهی که از حافظ هدیه می کنم پیروی به کجا می رود ؟ هیچ سری به نیزه . آخ مسیح و دکارت ساختارزدایی کنید و وجود و تفکر را به رخ کشید تا رقص سماع کنیم .