اینجا هیچکس نیست ...

... هلیای من !

اینجا هیچکس نیست که غروب ها به من خوش آمد بگویدو موهای نرمش را میان دست های من بگذارد و بخندد./ روز بد تنهایی - مرگ ِبی دلیل را به خاطر من می آورد. مرگ روزهای خوب را / مرگ همه حکایتها را .../ به من باز گرد هلیا ! مگذار که خالی روزها وسنگینی شبها دراعماق من جایی از یاد نرفتنی باز کند. ما برای فرو ریختن آنچه کهنه است آفریده شدیم . در ما دمیدند که طغیانگر و شورش آفرین باشیم . و به یاد آور آنچه را که من دراین راه از دست داده ام . به یاد بیاور که دراین لحظه ها نیاز من به تو - نیاز من به تمامی ذرات ِ زندگی است .../ هلیا به من بازگرد ....

(قسمتی از نامه ی اول نادر ابراهیمی در چمخاله ) 

این سطرها - تنها مونسان این شبهای بیماری من بودو شاید مرحمی سازگار. نه!!! شاید این سطرها اصلا خود من اند - یا اینکه من این سطرها را گم کرده ام . درهر صورت ... / من همیشه زنده ام با خاطراتم ...

/ 4 نظر / 12 بازدید

یک شهر با تو فاصله دارم اما چقدر حوصله دارم مثل کسی که گمشده دارد اما از او نشانه ندارد رفیق اهل معامله هستی ؟ البته می دونم که قابل نمی دونی فقط خواستم آمادگیم اعلام کنم درد و بلاهات به جون من ........... تو قمار زندگی هر چی که باختی مال من هر چی که بردم مال تو بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

روزمرگی ها

سلام/ عشق بازیای نادر ابراهیمی خیلی دوست داشتنیه اما یادت بیار "ترسای شهریار"... البته اعتراف می کنم که همیشه تو قشنگ تر از متن اون کتاب تعریف می کردی[چشمک]

داریوش یزدانی

آقا سلام حال و احوال شما بلا دوره عزیز تنت به ناز طبیبان نیاز مند مباد

علفزار

درود. این متن چقدر قشنگه. امید درام سلامت باشید همواره. قابل دونستید به من هم سر بزنید دوست دارم نظرتون رو بدونم .