هیچ کس نیست ...

مدت هاست که غزل های عاشقانه ی مرحوم "نجمه زارع " رو مطالعه کردم و همیشه  ظرافت و دقت های عاشقانش تو ذهنم هست و معمولا تو محافل دوستانه ای که در شأنش باشه ، اونارو می خونم . چند روز پیش از یکی از غزل هاش استقبال کردم . گفتم که :

" این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست "

در خاطر من ماجرای هیچ کس نیست

وقتی زمان و ساعت و تقویم کورند

این روزها هم   روزهای هیچ کس نیست

یادم نمی آید کجا رفتی  که انگار !

در کوچه ی ما  ردّ پای هیچ کس نیست

 جایی که دوری و قفس درمان درد است

 بیمار ، دنبال دوای هیچکس نسیت

مقبول یا مردود ، اما حتم دارم!!!

پروردگار من  خدای هیچ کس نیست

لای کتاب و دفتر نت خوانی من

موسیقی شعر صدای هیچ کس نیست

این اعتراف تلخ را هم مطمئنم

در هیچ کس  حال و هوای هیچ کس نیست!

/ 2 نظر / 18 بازدید

آقا پس لیلی که در هر رگت مقام داشت چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟ ین شعرها برای آن لیلی است در ذهنت ماجرای آن لیلی است ... رفیق همیشه خسته

اکبر

سلام/ بعد از تبریک عید باید اعتراف کنم که شعر قشنگی از اب دراومده... استقبال باشکوهی بود