اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

هنوز زنده است ...

خرداد ماه ، ماه سفر غریب نازنینم حسن منفرده .

به یادش : ( دکلمه ای از استاد پرویز پرستویی):

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش ،
هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم،
نه!!!

نمی خواستم که تورو  توو گم ترین آرزوهام ببینم،
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیام تورو نداشتم ،

تو گیرو داره :
” ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! ” ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه ؟
که جوری دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟

هنوز زندس

هنوز زندس

هنوز زندس  ...

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :