اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

دیوارها بد منظرند ...

دیوارها
بد منظرند!
این راه‌ها که پای در آن می‌کشیم ما،

دیوارها می‌آیند هم‌راه
پابه‌پا ...

چند روز پیش سالروز تولد شاعر غریب ، احمد شاملو بود.( تبریک...!!!)

 سالهاست بین شعرای معاصر مثل مهدی اخوان ثالث ، حسین پناهی، عمان سامانی و ... مجال خواندن اشعار شاملو را به من نمیداد و همیشه حتی از خواندن آن هم امتناع می کردم ، نمیدانم چرا !

اما مدت هاست حرف های ناگفته ام  را درشعرهای  شاملو می بینم:

من باهارم توزمین / من زمینم تودرخت / ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه/ میون جنگلا طاقم می کنه / تو بزرگی مث ...

خیلی از شعرهای شاملو را  انگار قبلا حس کرده بودم .اشعاری که عینا ثبت خاطرات من بود، ثبت خاطراتی که هیچگونه نمیتوانستم بیان کنم.انگار حاضر بود ، همه جا!

نگرانی‌تان از چیست؟
ما خطاهامان را معترفیم
و به جبران ِ خطاهامان می‌کوشیم...
 
اشعار شاملو مثل آینه واقعی است. مثل اشعار اخوان !!!!! 

قصد ِ من فریب ِ خودم نیست، دل‌پذیر!
قصد ِ من
فریب ِ خودم نیست. اگر لب‌ها دروغ می‌گویند
از دست‌های ِ تو راستی هویداست
و من از دست‌های ِ توست که سخن می‌گویم.
 دستان ِ تو خواهران ِ تقدیر ِ من‌اند.
 از جنگل‌های ِ سوخته از خرمن‌های ِ باران‌خورده سخن می‌گویم
من از دهکده‌ی ِ تقدیر ِ خویش سخن می‌گویم...

...................................................................................................................

پیشکش:

این شعر برایم خاطره های خوبی دارد .شب تولد شاملو برایش نوشتم (البته یکی ازدوستانم به اجبار مالک شد )/ بخوانید:

مرا - تو - بی سببی نیستی 

به‌راستی صلت ِ کدام قصیده‌ای ای غزل؟

ستاره باران جواب کدامین سلامی به آفتاب- از دریچه‌ی تاریک؟
کلام از نگاه ِ تو شکل می‌بندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز می‌کنی!
 پس ِ پُشت ِ مردمکان‌ات 

فریاد ِ کدام زندانی‌ست که آزادی را

به لبان ِ برآماسیده ی گُل ِ سرخی پرتاب می‌کند؟

ورنه این ستاره‌بازی - حاشا - چیزی بدهکار ِ آفتاب نیست

 نگاه از صدای تو ایمن می‌شود.
چه مومنانه نام ِ مرا آواز می‌کنی!
 و دل‌ات
کبوتر ِ آشتی‌ست،
در خون تپیده
به بام ِ تلخ.
 با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می‌کنی!

 

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :