اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

از اکبر و رضا ...

یه چند وقتیه که اصلا اینجا سر نزدم. نه حوصله داشتمنه وقت کافی و هیچ پستی هم نذاشتم

البته خیلی گرفتار تولید آثارم هستم و مشغله های دیگه ای که خیلی هاشون بی خودی وقته آدمو می گیرن. درحال حاضر مشغول برنامه ریزی برای برگزاری دومین نمایشگاه جمعی هنرجویان دوره ممتاز و فوق ممتازم هستم .

یه رکورد جهانی چند روزیه که کاملا فکرم رو مشغول خودش کرده . شاید چند روز دیگه شروع کنم به کار کردن. شاید تو گینس ثبت بشه - البته اگه مثل رکورد دونه شکر و تار مو نشه که هیچ کس غیر از عده ای آن هم به همت دوستان خبرنگار خیلی عزیزم ( اکبرکریمی و رضا فضل الله نژاد و...با حبر شدن.نمی دونم اگه این دوستان نازنینم گزارش تهیه نمی کردن اصلا کسی خبر دار می شد یانه .البته این جا فرصت خوبیه که ازشون خیلی ساده و صادقانه تقدیر کنم. اصولا بلد نیستم خیلی روبروی کسی که محبتی در حقم کرده تشکر کنم ولی با این درک که میدونم نه رضا و نه اکبر توقع تشکر دارن اما ازشون ممنونم که کاری که از دستشون بر میومد ( نه در حد وظیفه که لطف) بارها و بارها در حقم انجام داده اند. ازشون ممنوم نه از زبان که از تمام وجودم. دستم خالی است اما:

این تقدیم به  اکبر کریمی عزیزم:

روبروی من باغ در باغ است / روبروی من / دست هایم دست هایت را / روبروی من / دگمه پیراهنت داغ است ...

واین تقدیم به رضا فضل الله نزاد نازنینم:

چشم می بندم / بوسه هایت را تصور می کنم بر لب/ دست هایت را تداعی می کنم برتن/ چشم بندی می کند رویا ...

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :