اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

یک ابدیت خدا ...

امروز افتتاح نمایشگاه آثارخوشنویسی تلفیقی هنر ایران وغرب ، آثار خوشنویسی شکسته ی من(دلخانی) و استاد کرمی (کاپرپلیت) ، آقای مجتبی سبزه(نستعلیق) وخانم شیرمحمدی(نگارگری ) در سالن سرسرای کاخ زیبای نیاوران بود.

مراسم امروز به بهانه بزرگداشت حضرت خیام و  ادواردفیتزجرالد با حضور پر افتخار و سخنرانی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن که یکی از پایه های  ادبیات مملکت ماست، برگزار شد .

البته به دلیل مشغله ی فراوان و دلایل متعدد دیگر ، آنطور که باید ، نتوانستم آثار دلخواهم را دراین نمایشگاه ارائه دهم ، اما نمایشگاه ازهر جهت نمایشگاه خوبی بود .

تعدادی از نماینده ها و سفرای کشورها هم آمده بودند .البته...

مدت ها بود دلم می خواست سهیل محمودی که برخی از شعرهای ایشان تداعی کننده ی خاطره های فراوانی برایم است را ببینم و پیغامی هم درگوشی بگویم.(!)

ایشان هم آمد و تعدادی از رباعی های حکیم عمر خیام را هم به قول خودش از حافظه ی ناقصش کمک گرفت و خواند که بسیار هم انتخاب های به جایی بود.

بعد از اتمام سخنرانی ، همراه مهمان ها و اساتیدی چون استاد جواد بختیاری، استاد رسول مرادی و... در سالن مجاور برای دیدن آثار رفتیم .

دنبال یک فرصت خلوت و دور از دوربین می گشتم تا به سهیل محمودی مطلبی بگویم .

اتفاقی قرار شدکه با هم عکس بگیریم که قبل از ژست گیری عکس ، درگوشی به ایشان چیزی گفتم. با تعجب و محبت فراوان، من را با فشار و استقبال بغل کرد و بوسید.

مجدد گفتم : شبی عاشقانه صدایم کن ای دوست ...(تابلویی که خیلی نوشتم)

حرفمان گل گرفت وشروع کردیم به قول خودمان اشکی ریختیم و غریبی درکردیم!

ناخودآگاه گفتم :

خنده ی تو یک ابدیت خداست     خنده ی تو تا ابدیت رهاست

بعدگفتم این بیت را خیلی دوست دارم :

توهمه ی دغدغه های منی     دغدغه هایی که پر از ماجراست

بعد با صدای همیشه بلندش گفت :

بیدل مضمون نگاه توام     عاشق تو شاعر آئینه هاست

و....

سرآخر قرار شد کتاب های جدید سهیل محمودی را خوشنویسی و طراحی جلد وصفحات داخلی اشعار جدید ایشان را انجام دهم که قرار دیدارمان افتاد روز چهارشنبه، تا بعد ...

البته برگزاری اصلی این نمایشگاه تا چند ماه دیگر در انگلیس و استرالیا برپا می شود.

استاد که رفت نیم ساعتی آنجا ماندیم و با رضا تقی پور و علی یوسفی برگشتیم سمت منزل .

روز خوبی بود . هرچند پرمشغله و پراسترس بود ، اما خوب تمام شد .

 

پیشکش:
من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم


 شعر : سهیل محمودی

 

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :