اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

ازدست تو خواهد رفت...

گاهی اوقات بیان هیچ چیزی گویاتر از زبان شعر نیست ...

 

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن

نسیم بیقراری را که از دست تو خواهد رفت

مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

همیشه رود با خود میوه ی غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

به مرگی آسمانی فکر کن! محکم قدم بردار

به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت

 

من شعرهای فاضل نظری رو خیلی دوست دارم

پیشکش...

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :