اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

سالی که گذشت ...

روزهای آخر سال حال و هوای غریبی داره . هر کسی توی امورات خودش می چرخه و همه دنبال جمع وجور کردن کارای عقب مونده و احیانا حلالیت های متفاوت . الیته اکثرا این روزها مهربونتر از روزای دیگه میشن. روزهای عجیبیه . من این روزا رو به خاطر اینکه یه کمی مال خودمم دوست دارم .این دوسه روز آخر رو بیشتر از روزهای تعطیل عید و دید وبازدید های زورکی (البته جدای از ...) دوست دارم .امسال، سال پر فراز ونشیبی بود .سال پرکاری بود و البته پرموفیقیت و پرهیجان !

سالی که گذشت یه چیزی خیلی کم داشت اونم نبودن حسن . امروز ۶۴١روزه که نیست . برای همیشه رفته و دیگه برنمیگرده . همیشه غروب اولین روز عید می رفتم پیش حسن . انگار که خستگیه یک سال گذشته رو پیشش در می کردم ( بی اغراق). الان نمیدونم کجاست . نمیدونم کجایی ولی سلام . خسته نباشی رفیق همیشه خسته ی من .

( دارم هوای صحبت یاران رفته را  /  یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم )

عیدت مبارک حسن !!! 

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :