اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

تولد مکتب دلدادگی ...

امشب شب تولد استاد عزیزمه ،حضرت یدالله کابلی خوانساری ؛ هیچ وقت یادم نمیره اولین برخوردم با جناب استاد .چه دلپذیر و چه مهربون ! استاد برای من نقشی کمتر از پدرم رو بازی نمیکنه. تولدش مبارک... فقط همین!!!  تقدیم به استادم:

عزیزا کاسه ی چشمُم سرایِت  /  میون هر دو چشمُم جای پایِت

از اون ترسم که غافل پا نهی باز /  نشینه خار مژگونُم به پایِت

پیشکش:

این متن رو به مناسبت تولد استاد برای روزنامه نوشتم .

 آفتاب آمد دلیل آفتاب

(مکتب ، نه شیوه !)

به بهانه ی شصتمین سالروز تولد استاد یدالله کابلی خوانساری ( چهره ی ماندگار هنر ایران )

   بی گمان ، سربلندی و سرفرازی دیار کهن ایران ، وام دار و مرهون تلاشهای بزرگان ، هنرمندان و اساتید چیره دستی بوده است که عمر پر بهای خویش را در راه رشد و اعتلای فرهنگ و هنر این مرز پر گوهر نثار نمودند . نام آورانی که هم نامشان افتخار آفرین این مملکت متمدن و وجودشان موثر در طریق نمو معرفت اندوزی است . اما تاثیر گذار ترین ها و جاودانه ترین ها آنانی هستند که میراث گرانقدر این خطه را ارج نهاده و همگام با مردم ادوار خویش آنان را دل سوختند و سالها حریم شان کُنام خیل دوستداران و علاقمندان بوده است . با این وجود ، روزگار ما شاهد حضور هنرمندی دلباخته و استادی کامل است که ماندگاری، تاثیر گذاری و جاودانگی را به کمال داراست . بی تردید او در راه نثار ذوق خویش ، ثبت لحظات ناب و خلق آثار بدیع خود ، سر تعظیم به فرمان دل عاشق پیشه و شوریده ی خود نهاده است . دلی که مدام او را به طواف خلوت و جلوت بی مانند خویش ، به خلاقیتی فراتر از حیطه ی هنر آفرینی و بیرون از ادراک جمهور ناس پدید می آورد که « عین الطافست » . خلاقیتی که جز توکل ، ایمان و عشق که همواره سرمشق اولیه ی ایشان است ممکن نبوده و نیست. به یقین یکی از رموز ماندگاریش روحیه ی متوکلانه و ایمانیِ اوست . آنانی که خدا را غریو کردند و دل دریایی شان را به آسمان زدند هنرشان دور از جاه و تفاخر بوده است . باری این ندای عاشقانه و شعور عارفانه ی خطوط ، امتداد میراث جاودان درویش عبدالمجید طالقانی تا استاد یدالله کابلی خوانساری است ...


آفتاب آمد دلیل آفتاب

(مکتب ، نه شیوه !)

به بهانه ی شصتمین سالروز تولد استاد یدالله کابلی خوانساری ( چهره ی ماندگار هنر ایران )

  بی گمان ، سربلندی و سرفرازی دیار کهن ایران ، وام دار و مرهون تلاشهای بزرگان ، هنرمندان و اساتید چیره دستی بوده است که عمر پر بهای خویش را در راه رشد و اعتلای فرهنگ و هنر این مرز پر گوهر نثار نمودند . نام آورانی که هم نامشان افتخار آفرین این مملکت متمدن و وجودشان موثر در طریق نمو معرفت اندوزی است . اما تاثیر گذار ترین ها و جاودانه ترین ها آنانی هستند که میراث گرانقدر این خطه را ارج نهاده و همگام با مردم ادوار خویش آنان را دل سوختند و سالها حریم شان کُنام خیل دوستداران و علاقمندان بوده است .

با این وجود ، روزگار ما شاهد حضور هنرمندی دلباخته و استادی کامل است که ماندگاری، تاثیر گذاری و جاودانگی را به کمال داراست . بی تردید او در راه نثار ذوق خویش ، ثبت لحظات ناب و خلق آثار بدیع خود ، سر تعظیم به فرمان دل عاشق پیشه و شوریده ی خود نهاده است . دلی که مدام او را به طواف خلوت و جلوت بی مانند خویش ، به خلاقیتی فراتر از حیطه ی هنر آفرینی و بیرون از ادراک جمهور ناس پدید می آورد که « عین الطافست » . خلاقیتی که جز توکل ، ایمان و عشق که همواره سرمشق اولیه ی ایشان است ممکن نبوده و نیست. به یقین یکی از رموز ماندگاریش روحیه ی متوکلانه و ایمانیِ اوست . آنانی که خدا را غریو کردند و دل دریایی شان را به آسمان زدند هنرشان دور از جاه و تفاخر بوده است .

باری این ندای عاشقانه و شعور عارفانه ی خطوط ، امتداد میراث جاودان درویش عبدالمجید طالقانی تا استاد یدالله کابلی خوانساری است . به همان اندازه ای که برای اثبات حقیقت درویش طالقان، روزگاران طی شد ، برای درک حقانیت حرکت عظیم شوریده ی خوانسار نیز سالیانی خواهد گذشت . چه بسا حقیقت وجودیِ مکتب استاد کابلی در خط شکسته، با شالوده ای پر مایه و پر مُسمّی، به وضوح وسرعت قابل توجهی ، سیر تصاعدی نمود و طی سالیان کوتاهی نه تنها در مساحت این سرزمین که در دورترین نقاط این کره ی خاکی به فریاد درآمد .

یقیناً گذر زمان 3 تا 4 دهه ، برای ثُبات و ماندگاری مکتبی نو بسیار اندک است ، مگر به درستی حرکت و عافیت هدف ، که در مکتب ایشان کاملا هُویداست .

باری، قدر ناشناسی و رشک چشمان نامحرم، همواره پیرامون هر جریان نو و شگرف هنری بوده ، هست و خواهد بود . راست آنکه در سیر فراز و فرود تاریخ خط شکسته ایران ، حرکت وی برای پایه گذاری مکتبی نو با تمام خصوصیات صحیح و در خور زمان، به مراتب دشوارتر از حرکت قدمای جلیل القدر می نمود . چرا که در اجرای چنین مکتبی خطیر ، و ادامه ی امری چنین گران ، به تنهایی ، در طی سالیان کوتاه همواره با وجود مغرضین و کارشکنی بعضی اهالی فن که خواسته و ناخواسته با نقدهای عدوانه و کوتاه نظری که قوه ی تشخیص ناقصشان ، هماره خلیده در خاکستر انانیت و نادانی است ، مواجه بوده است . عجب اینجاست که خیل این منتقدین اغلب دانا هستند به آنچه که اتفاق افتاده است . مدعیانی که قالب نوآوری و خلاقیت را فقط تقلیدی بی چون وچرا و کورکورانه می دانند . آنانی که قدرت پرواز ندارند و نابلدانی که راه های آسمانیِ پیشرفت را به کج راهی رفتند و به بی راهی هدایت می کنند . چه معرفت خامی که نقاب تظاهر و نفاق و کینه توزی را همواره روی چهره خویش نگاه داشته اند . صفاتی که هیچ گاه در زندگی و آثار استاد نبوده و نیست . بی دلیل نیست که طالبان راه پرمشقت هنر ، جدای خوشنویسی و هنر ، او را خفیری جامع وکامل می دانند .

نیک اگر بنگریم ، به مصداق « فرزند خصال خویشتن باش »، هر روزگاری مخالطت هنری و اجتماعی خویش را می طلبد . لذا در سالهای 1180 همان نیازی را ایام طلب می کرد که درویش  ثبت کرد و حال ، همین روندی را جامعه خاطر خواه است که استاد کابلی تا سال 1388 به ثمر رسانده است . کوششی در خور قرن ها تحسین که شاید تنها طریق اثبات ماندگاری آن ، باور قلبی مخاطبان و ثبت صادقانه ی تاریخ است .

شرافت این دست ، همین بس که خاصیت آسمانی اش هر روز بیش از پیش هویدا می شود . هم بر اساس چنین مرام ، اعتقاد و تلاشی است که تاریخ درویش ها ، میرزاها و گلستانه ها را ماندگار کرد . چراکه تعالی تکنیکی هر هنرمند، بیرون از طهارت و صداقت آن ، ابتَر خواهد بود.

اما به راستی ، راز حقیقت و ماندگاری استاد کجاست ؟

الحاح و پافشاری بر پایبندی به سنت های صحیح ، حرمت ها و مروت ها از رموز موافق بر ماندگاری ایشان است . حرمتی که سال ها در کلاس های هنرجویان ، به مصداق  « ... بنای شاگردی و استادی بر دو کلام استوار است ؛ بنای شاگردی بر حرمت است و بنای استادی بر مُروّت، آن را که حرمت نیست شاگردی را نشاید و آن را که مروت نیست استادی را » ، همواره سرلوحه ی آموزش ایشان بوده است . مکتبی که همواره کُنام دلباختگان هنر بوده و خاصه با حضور استاد تکامل می یافت . تلاش و ایثاری که بی ادعا وبی  اعتنا به غرض ورزی ها ، به پشتوانه ی یک عمر پر مشقّت و ریاضتی بس دراز ، ایام را در آموزش و هدایت هنر آموزان و تولید آثاری چنین ملیح سپری نمود . بدیهی است کار زاری چنین ، بی مدد و عنایت خاص حضرت حق ، که شامل کمتر بنده ای مگر بندگان مقرب تر ، به مصداق عبارت شریف : اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقیکُم... ، میسر نیست .

ارائه برون مرزی آثار و استقبال بی نظیر و تحریض آمیز مخاطبان و صاحب نظران در گالری های معتبرِسرزمین های دور ونزدیک، یکی دیگر از دلایل اثبات ماندگاری و سلامت این جریان است. از طرفی آمیختگی فراوان این خطوط با مبانی هنرهای تجسمی در آفرینش قطعات متفاوت مانند : سیاه مشق ، قصار و ... و رعایت تمام اصول مانند : نقاط طلائی ، خلوت و جلوت ، میزان سنگینی و سبکی صفحه ، هماهنگی کشیده ها و تکرار آن در قطعه و ... یکی دیگر از خصوصیات خوشنویسی این مکتب است . تلفیق و هماهنگی بین خط و معانی آنچه را که می نگارد، رازی است پنهان که در آثار ایشان به وضوح فراوان یافت می شود . اولویت و تاکید بر نمایش کلمه ی منظوری شعر یا متن قطعه با توجه به رعایت تمام موارد ترکیبی خط ومبانی صفحه، از دیگر خصوصیات متفاوت این مکتب است . یعنی هنرمند رندانه می کوشد تا ضمن نوشتن حد زیبای حروف و کلمات ، مقصودِ معانی شعر را حتی در یک کلمه بیافریند .

روح فی البداهه ای که در ترکیب و نوآوری و آفرینش قطعات ، از تولد خط شکسته تا پیدایش این خطوط مرسوم نبوده، از رموز بالندگی این مکتب است . عدم شباهت ظاهری قطعات به هم ، تنوع اقلام مختلف در یک قطعه ، ایجاد نوع قطعه نگاری با توجه به نوع شعر یا متن مواردی است که خط او را ازدیگران متمایز می کند. ارتباط کاربردی ، همپایی و استفاده ی فراوان آن با سایر هنرها همچون گرافیک ، کوزه گری و معرق ، منبت و دکوراسیون و ... از تفاوت های کوچک این تلاش بزرگ است . اگر چنین حرکتی سوار بر ریشه ای تنومند نباشد هیچ گاه شاخه های فراوانی نخواهد داشت . گستردگی بال این خطوط تا حدیست که به جرات می توان گفت معانی ، نوع قطعه پردازی، حالات موسیقیایی و گردش های سماع گونه ی هر قطعه، متفاوت از هم و تکرار ناشدنی است .

از سوی دیگر، صداقت حروف و تطهیر کلمات در نقوش این آثار فراوان یافت می شود ؛ نقش هایی که بغض صفحه را می ترکاند و بُکاءِ هر مِحبری را به صدا در می آورد . هم بر اساس چنین معرفت خالصانه و تلاش عظیمی است که جدای از جلوه های آسمانی مرقعات و کتب ایشان، از شکسته نویی و شکسته خوانی تا منحنی عشق ، از سماع قلم تا شکسته پیوسته، از محراب خیال تا باغ نظر، از کلک شیدایی تا دولت قرآن، از دوبیتی های بابا طاهر تا دیوان حافظ، همگی سال ها اسباب ترفیه هم گنان و علاقمندان و الگوی واقعی حرکت و جنبش های دیگر بوده است . نقش هایی که بارهای بی شماری در نمایشگاه های آثار استاد ، از گالری مهرشاد ( 57 ) تا سن پترزبرگ ( 88 )، از گالری تهران ( 59 ) تا تورنتو ( 84 )، از موزه رضا عباسی ( 70 ) تا امارات متحده عربی ( 83 )، از گالری گلستان ( 73 ) تا دانشگاه هاروارد بوستون ( 79 )، از گالری سعد آباد ( 81 ) تا پاریس ( 81 )، از لندن ( 74 ) تا گالری شمس ( 86 )، از دانشگاه کلمبیا ( 70 ) تا گالری والی ( 82 )، ازموزه رضا عباسی ( 68 ) تا ایتالیا ( 75 )، از هنرسرای کندلوس ( 74 ) تا اسپانیا ( 79 )، از رضاعباسی ( 78 ) تا مری لند ( 79 )، از کجا تا کجا ، شَهقه ی مستانه ی متلمّذان را درآورده است . نقشمایه هایی که مسیر کوچه باغ های خوانسار تا تریبون های دانشگاه های آکسفورد و جرج واشنگتن را برای سرافرازی تاریخ هنر این سرزمین طی نمود . بیش از 25 نمایشگاه انفرادی خارجی و سی نمایشگاه انفرادی داخلی و تالیف بیش از 15 مجموعه ی  پر بهای هنری تنها گلچینی از این روایت دلدادگی است . الحق که چهره ماندگار وصفی ناچیز و قدری بس اندک است .

باشد که وجود فاخر ، موثر و جاودانه ی بزرگانی چون استاد یدالله کابلی خوانساری را قدر بدانیم.

دیماه یکهزار و سیصد و هشتاد وهشت خورشیدی

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
تگ ها :