اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

که سرور کیست ، سرگردان کدام است ...

جوابیه ی نامه ی توهین آمیز استاد غلامرضا مشعشعی

خطاب به محضر مبارک اساتید گرانقدر

(استاد یدالله کابلی خوانساری/ استاد غلامحسین امیرخانی/ استاد آیدین آغداشلو / استاد محمد احصایی / استاد اسرافیل شیرچی / مرحوم خسرو زعیمی و...)

شرح کامل نامه :

آستان تو خلق را معبود

ان الانسان لفی خسر ...

خداوندا ! به هنرمندان ما بیاموز که قلم وجوهرشان از کجاست و این مهلت چند سطری عمر به چه معناست ! ( استاد سید مهدی شجاعی )

خدمت فرهیخته ی گرامی و هنرمند ارجمند جناب استاد غلامرضا مشعشعی

با سلام ، عرض ادب  واحترام ؛

      آموخته ام که همواره درآغاز نامه ام دچار احساساتِ واهی نشوم؛ تلاش خواهم نمود به دور ازحب و بغض باشم، در دوات و مرکّبم زهر نریزم؛ تامل خواهم نمود تا مدادم را مهار کنم، جملاتم را سوق دهم به سوی صِدق و راستی و اهتمام کنم به آن چه که وظیفه ی اخلاقی ، هنری ، اجتماعی و انسانی خود و رضای خداوند متعال در آن است. امیدوارم مفهومِ انتقاد و حقیقت پذیری را دریابید و خاطرحضرت عالی- و به احتمالِ فراوان، تنی چند از طرفداران تان- مکدر نشود. البته چنان که بهتر از حقیر و امثال بنده می دانید ، ذاتِ نقد، تند و تیز است ولی پیشاپیش، از بیان پاره ای از موارد ی که شاید افکارتان را آرزده و پریشان کند ، عذر می طلبم.

       مدتی پیش یادداشت واره یا نامه مانندی ازجناب عالی بدونِ نام؛ با عنوان (جعلی) تلخون خطاب به جناب استاد کابلی و برخی اساتید معزز خواندم؛ بسیار متاسف و متاثر شدم و بیش تر شرمسار و خجل از آن که مطلب مورد نظر به محضر اساتید محترم ارسال هم شده است.

      جسارت است، ولی عرض می شود این مکتوبِ توهین آمیز که مشخصا معلوم نیست هزل است یا هجو؛ شطح است یا نثرصریح؛ نقد است یا توهین؛ آگاهی است یا افترا؛ ازباطنِ" اخلاص کیشی"شماست (به فرموده تان) یا از میانه ی غرض!!! باعث ازدیادِ تاسف جامعه ی محترم خوشنویسان گردید ، عرق سرد بر پیشانیِ نجیب و عزیز اساتید و دوستدارانشان نشست، قیاسِ چند دهه قضاوت های ناعادلانه ی برخی کارشناسان در هم ریخت، ترازِ خردِ جمعیِ بسیاری از خوشنویسان در موردِ خُلق و خویِ جناب عالی جور در نیامد ، پازلِ فکریِ معادلات اکثرخوشنویسان درموردِ آدابِ کلامتان در حیرت ماند، بسیاری دیگر نیزدرمقابلِ چنین کرداری مبهوت و مات ماندند و ( آبرو بُرد و این ابر خطا پوش نبارید !!! )   

      سنتِ هنرمندانِ پیشین ما، همیشه از حضورِ پر رنگِ اخلاق نیک و آداب نیکو در کلام و رفتار حکایت دارد.  عبارت های نازیبای مطلب شما در جوارِ افتراهای نا به جا به اساتیدِ ارجمندی چون: استاد یدالله کابلی خوانساری، استاد غلامحسین امیرخانی، استاد محمد احصایی، استاد آیدین آغداشلو، زنده یاد خسرو زعیمی و استاد اسرافیل شیرچی و... بسیار ناپسند بود .

   کاش کمی تامل می فرمودید ، بهتر از همه می دانید که چه اندازه هنر خوشنویسی ایران، مدیون اهتمامِ مخاطبان مورد توهین شماست.

    صد البته که روی اصلی توهین های این نامه بیشتر به جناب استاد یدالله کابلی خوانساری بر می گردد.

رسمی است کهن که شحنه ی عشق    هُشیار به جای مست گیرند !

      بنا براین لازم دانستم حداقل بنا بر وظیفه ی اخلاقی و انسانیِ خود طیِ نامه ای به طور اختصار مطالبی را به عرض برسانم:

یکم :  

     یقینا تمام عبارت های موهن و ناپسندی که در مورد جناب استاد کابلی و دیگر اساتید به رقم در آورده اید را به طور کامل در خاطر دارید. نیک می دانید که اگر دیگری به جناب عالی یکی از این عبارات خارج از شئونات اخلاقی را نسبت می داد ، چه می کردید!!!. شرم دارم از این که آن کلماتِ سراسر ناروا را در این نامه- جهت یاد آوری خوانندگان عزیز-  یاد آور شوم.

      به طوریقین به راحتی می توان تفکر درونیِ افراد را از منظر روانشناختی به خصوص روانشناسی گفتار و کلام، برای مثال در نگارش نامه ها ، یادداشت ها ، خاطرات و یا حتی سخنرانی ها و گفتمان ها و... دریافت نمود. آن چه که به طور کامل مشخصه ی بارز این یادداشت است ، کلماتِ سراسر نازیبا ، ناپسند و مقرضانه و... است که پرداختن به آن ها اصلا در این مقال نمی گنجد و فقط چند پرسش پیش می آید که :

1- هنرمندان خوشنویس، به طورمعمول و مرسوم یا مشغول خوشنویسی آیات شریف قرآن کریم، احادیث حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام)، یا اشعار سراسر پند و عرفانی شاعران نامی مثل حضرت سعدی و حافظ و... هستند و یا جملات زیبا را به زیور خط می آرایند؛ حال آن که آمیختگیِ صفتِ شان و نزولِ این متون هرچه عمیق تر و متوالی تر باشد، باید در دل وجان خوشنویس بیشتر نمایان و متبلور شود؛ اما اگرعکسِ این عمل ثابت شود ، دلیل آن را باید در لایه های دیگرِ ذهن هنرمند جستجو کرد. سوال این جاست که چگونه یک استادِ برجسته ی کشور که مدعی است حدود چهار دهه ی عمرشریف خود را صرفِ  احوالات خوشنویسی نموده است و با عبارات یاد شده کاملا آشناست، کلمات زشت و موهنِ آن چنانی را به رقم در می آورد؟ یا بهتر بگویم چگونه به ذهنش خطور میکند؟ ...

ادامه نامه در ادامه مطلب ...


آستان تو خلق را معبود

ان الانسان لفی خسر ...

خداوندا ! به هنرمندان ما بیاموز که قلم وجوهرشان از کجاست و این مهلت چند سطری عمر به چه معناست ! ( استاد سید مهدی شجاعی )

خدمت فرهیخته ی گرامی و هنرمند ارجمند جناب استاد غلامرضا مشعشعی

با سلام ، عرض ادب  واحترام ؛

      آموخته ام که همواره درآغاز نامه ام دچار احساساتِ واهی نشوم؛ تلاش خواهم نمود به دور ازحب و بغض باشم، در دوات و مرکّبم زهر نریزم؛ تامل خواهم نمود تا مدادم را مهار کنم، جملاتم را سوق دهم به سوی صِدق و راستی و اهتمام کنم به آن چه که وظیفه ی اخلاقی ، هنری ، اجتماعی و انسانی خود و رضای خداوند متعال در آن است. امیدوارم مفهومِ انتقاد و حقیقت پذیری را دریابید و خاطرحضرت عالی- و به احتمالِ فراوان، تنی چند از طرفداران تان- مکدر نشود. البته چنان که بهتر از حقیر و امثال بنده می دانید ، ذاتِ نقد، تند و تیز است ولی پیشاپیش، از بیان پاره ای از موارد ی که شاید افکارتان را آرزده و پریشان کند ، عذر می طلبم.

       مدتی پیش یادداشت واره یا نامه مانندی ازجناب عالی بدونِ نام؛ با عنوان (جعلی) تلخون خطاب به جناب استاد کابلی و برخی اساتید معزز خواندم؛ بسیار متاسف و متاثر شدم و بیش تر شرمسار و خجل از آن که مطلب مورد نظر به محضر اساتید محترم ارسال هم شده است.

      جسارت است، ولی عرض می شود این مکتوبِ توهین آمیز که مشخصا معلوم نیست هزل است یا هجو؛ شطح است یا نثرصریح؛ نقد است یا توهین؛ آگاهی است یا افترا؛ ازباطنِ" اخلاص کیشی"شماست (به فرموده تان) یا از میانه ی غرض!!! باعث ازدیادِ تاسف جامعه ی محترم خوشنویسان گردید ، عرق سرد بر پیشانیِ نجیب و عزیز اساتید و دوستدارانشان نشست، قیاسِ چند دهه قضاوت های ناعادلانه ی برخی کارشناسان در هم ریخت، ترازِ خردِ جمعیِ بسیاری از خوشنویسان در موردِ خُلق و خویِ جناب عالی جور در نیامد ، پازلِ فکریِ معادلات اکثرخوشنویسان درموردِ آدابِ کلامتان در حیرت ماند، بسیاری دیگر نیزدرمقابلِ چنین کرداری مبهوت و مات ماندند و ( آبرو بُرد و این ابر خطا پوش نبارید !!! )   

      سنتِ هنرمندانِ پیشین ما، همیشه از حضورِ پر رنگِ اخلاق نیک و آداب نیکو در کلام و رفتار حکایت دارد.  عبارت های نازیبای مطلب شما در جوارِ افتراهای نا به جا به اساتیدِ ارجمندی چون: استاد یدالله کابلی خوانساری، استاد غلامحسین امیرخانی، استاد محمد احصایی، استاد آیدین آغداشلو، زنده یاد خسرو زعیمی و استاد اسرافیل شیرچی و... بسیار ناپسند بود .

      کاش کمی تامل می فرمودید ، بهتر از همه می دانید که چه اندازه هنر خوشنویسی ایران، مدیون اهتمامِ مخاطبان مورد توهین شماست.

       صد البته که روی اصلی توهین های این نامه بیشتر به جناب استاد یدالله کابلی خوانساری بر می گردد.

رسمی است کهن که شحنه ی عشق    هُشیار به جای مست گیرند ! (میر مشتاق اصفهانی)

      بنا براین لازم دانستم حداقل بنا بر وظیفه ی اخلاقی و انسانیِ خود طیِ نامه ای به طور اختصار مطالبی را به عرض برسانم:

یکم :  

     یقینا تمام عبارت های موهن و ناپسندی که در مورد جناب استاد کابلی و دیگر اساتید به رقم در آورده اید را به طور کامل در خاطر دارید. نیک می دانید که اگر دیگری به جناب عالی یکی از این عبارات خارج از شئونات اخلاقی را نسبت می داد ، چه می کردید!!!. شرم دارم از این که آن کلماتِ سراسر ناروا را در این نامه- جهت یاد آوری خوانندگان عزیز-  یاد آور شوم.

      به طوریقین به راحتی می توان تفکر درونیِ افراد را از منظر روانشناختی به خصوص روانشناسی گفتار و کلام، برای مثال در نگارش نامه ها ، یادداشت ها ، خاطرات و یا حتی سخنرانی ها و گفتمان ها و... دریافت نمود. آن چه که به طور کامل مشخصه ی بارز این یادداشت است ، کلماتِ سراسر نازیبا ، ناپسند و مقرضانه و... است که پرداختن به آن ها اصلا در این مقال نمی گنجد و فقط چند پرسش پیش می آید که :

1- هنرمندان خوشنویس، به طورمعمول و مرسوم یا مشغول خوشنویسی آیات شریف قرآن کریم، احادیث حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام)، یا اشعار سراسر پند و عرفانی شاعران نامی مثل حضرت سعدی و حافظ و... هستند و یا جملات زیبا را به زیور خط می آرایند؛ حال آن که آمیختگیِ صفتِ شان و نزولِ این متون هرچه عمیق تر و متوالی تر باشد، باید در دل وجان خوشنویس بیشتر نمایان و متبلور شود؛ اما اگرعکسِ این عمل ثابت شود ، دلیل آن را باید در لایه های دیگرِ ذهن هنرمند جستجو کرد. سوال این جاست که چگونه یک استادِ برجسته ی کشور که مدعی است حدود چهار دهه ی عمرشریف خود را صرفِ  احوالات خوشنویسی نموده است و با عبارات یاد شده کاملا آشناست، کلمات زشت و موهنِ آن چنانی را به رقم در می آورد؟ یا بهتر بگویم چگونه به ذهنش خطور میکند؟ به خصوص این که مخاطب منظور نظر ما محقق هم باشد.

      البته همان گونه که گویش و گفتارِ عبارات شیرین و ادیبانه و اخلاق مدارانه، به استعدادِ ذاتیِ خاص و درون پاکی و پالودگیِ روح بر می گردد؛ تفکر زشت وگفتار ناپسند و بی اخلاقیِ هر فردی نیز مسلتزمِ مقدماتِ استعداد زشت و غیر اخلاقی است .     

2- این اخلاص کیشی که در یادداشت به صفات اخلاقی ِخود اختصاص داده اید را طبق چه قانون و موازینی باورکنیم؟ کلمات زشت؟ تهمت های ناروا؟ افشاگری های دروغین؟ جعل؟ دورویی؟ عدم صداقت؟ یا... که همه و همه خلاف اخلاق و آداب و انصاف و مروت است . اخلاص کیشی به مِهر است، به عاطفه، به نوع دوستی، به مودت، به خُلق نیکو، به صداقتِ گفتار، به عدالت، به قضاوت عادلانه، به کیشِ مخلصانه که مقدمه ی آن را همیشه در اولین سرمشق ها ارایه می کنیم که: ادب آداب دارد... . در یادداشت شما، ادب را کجا بجوییم و آداب را به چه معنا کنیم؟

خداوند متعال در قرآن کریم -که همواره خوشنویسان تاریخ ما به کتابت آن مباهات دارند - می فرماید:

" اى کسانى که ایمان آورده‏اید، نباید قومى، قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آن ها از این ها بهتر باشند ... از یکدیگر عیب مگیرید و به هم دیگر لقب هاى زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند. " ( س 49 آ 11)

دوم:   

      در لابلای توهین هایی که روا داشته بودید به عبارتی برخورد کردم که بسیار عجیب و در عین حال تاسف برانگیز بود. به ایشان صفت مانده در کار نسبت داده اید! خیلی دوست می داشتم که این عبارت"در کار ماندگی" را چگونه باید معنی کنم؟؛ یعنی آیا کسی که در کارش مانده یا کسی که در یک کار انجام شده قرار گرفته و نمی تواند ادامه دهد؟؛ به وضوح مشخص نکرده اید؟!!! اما اگر منظورتان همان است که خود تعبیر می کنید لازم است یادآوری نمایم، گرچه شما بهتر از بقیه می دانید و ملموس تر از دیگران این مطلب را درک کرده اید که چگونه فعالیت های ارزشمند جناب استاد کابلی- به خصوص در این دهه ی اخیر- در اموری چون آموزش وتربیت هنرجویانِ تشنه ی هنر ، انتشار کتاب های آموزشی ،آلبوم های نفیس و سخنرانی های متعدد در باب شناخت هنر اصیل ایران و به خصوص خط شکسته در کرسی های معتبر دانشگاه های بزرگ جهان و ... ، در روند رشد خط شکسته- که ایشان را دایم متهم می نمایید - تاثیر مثبت و چشمگیری داشته و شکوفاییِ استعداد جوانان شکسته نویس مستعدِ پایتخت و شهرستان های دور و نزدیک را در پی داشته است .

   استاد عزیز :

 مانده در کار آن است که توانِ اجرایی و عملی خود را از دست داده باشد، آن که توانِ پذیرشِ نقد و انتقاد را نداشته باشد، آن که با وجودِ سابقه ی فراوان در عینِ ادعاهای بسیار، حتی یک کتابِ صحیحِ آموزشی هم ارائه نکرده باشد. آن که برطبلِ تقلید بکوبد و فقط تقلید و تقلید و تقلید، سرمنشا فعالیتش باشد ( ناگفته نماندکه اگر تقلید نیز صحیح و درست انجام شود، مَعبرِ بسیار خوبی برای ادامه ی راه است و بسیار غیر قابل قبول این که روزی تقلید، مقرّ شود). مانده درکار آن است که خود را پشت نام های جعلی و مهملاتِ ناپسند بپوشاند و حتی شجاعت بروزِ نظرات خود را ( مودبانه یا حتی دور از ادب) هم نداشته باشد. کسی که پشت پرده صفاتی چون عزلت گزینی و عرفان گرایی و تحقیق و تفحص- که البته بسیار مورد پسند بزرگان دین ماست-  محو نشود. مانده در کار آن است که با تور پوسیده از آب گل آلود ماهی بگیرد و به جای آن که با آثار خود اعتقادش را بروز و ظهور دهد، با یک نوع عقده گشاییِ بیمارگونه مطلبی را که معلوم نباشد کینه توزی است یا اطلاع رسانی، اندراحوالات است یا ... را با نامِ دیگری به مخاطبانش که گویی سال ها بود این جملات دردلش ریشه داشته، ارسال نماید. فتوت در همین مقطع معنا می یابد. ای کاش صورت جلسه ی دفاعیه ی یک تنه ی استاد کابلی در شورای ارزشیابی استادی که مربوط به حقوق شما می شد را در دست داشتم و چاپ می کردم تا مشاهده می کردید که مرام و مروت چیست. جسارت است، اما شاکله ی اندیشه ی قلبی و انعکاس درونیِ ذهنِ هرکس، در نوشته اش مشخصا هویدا و پیدا است.

بی ادب تنها نه خودرا داشت بَد  /  بلکه آتش در همه آفاق زد

سوم:

      در جایی از این یادداشت آورده بودید که جناب استاد کابلی  نمی توانست به شیوه سنتی و قانونمند خط بنویسد! جمله ی قابل تاملی است. با کلام شما موافقم اما نه این گونه که نوشته اید. ای کاش همیشه چشمِ حقیقت بین داشته باشیم و از پیله ی خودبینی و خود پسندی خارج شویم و از کنج عزلت بیرون آییم و ده ها قطعه از آثار ایشان که در اقلام خفی و غبار با خلاقیت های فردی در حد کمال نوشته اند را می دیدیم ؛ نمونه هایی که همه اساتیدِ صاحب نظر آن ها را بارها ستوده و امروز در بعضی از کتاب ها قابل ملاحظه است. نکته ی جالب این جاست که هیچ گاه در این آثار نشانه هایی از کپی وتقلید محض دیده نشده است.

اگرجمله ی فوق را در نامه تان بدین گونه اصلاح می فرمودید بهتر و واقعی تر بود که: نمی خواست از شیوه قدیمی، تقلیدِ کورکورانه کند.

بیا کاین داوری ها را به نزد داور اندازیم

       قابل ذکر است که یکی از مهم ترین و عمده ترین تکالیفی که ایشان هنرجویان را در کلاس های فوق ممتاز به انجام آن مکلف می نمایند ، تحقیق و مشق نظریِ بسیار از روی خطوط قدما و بعد توضیح ، نقد و بررسی ایشان در کلاس و سپس مشق عملیِ بسیار دقیق از روی آثارِ بزرگانی چون درویش ، میزرا غلامرضا ، سید گلستانه ، محمد رضا کر، علی محمد ،  محمد رضا اصفهانی ، میرزا کوچک و... است که البته توسط شخص استاد کابلی در اختیار هنرجویان قرار می گیرد. منظورِ نظر ایشان از انجام چنین تکالیفی ایجاد حس و حال درونی اساتید یاد شده و دریافت حروف و اتصالات صحیح نوشتاری و... و نیز درک مکتب سنتی (مکتب درویش) است که همواره، هم برای خودشان و هم برای شاگردانشان مقیّد و موثّر دانسته اند و می دانند. برای نمونه می توانم از دوره ای که بنده افتخارِ انجام دادن این تکالیف را داشتم، بالغ بر550 نمونه کپی از آثار ناب قدما را برایتان ارسال کنم ( البته در صورت لزوم). 

      جناب عالی به دلیل آشناییِ دیرینه و همراهی سال های پیش که با ایشان داشته اید، بیشتر از خیلی از هنرمندانِ شکسته نویسِ دیگر مستحضرید که ایشان چه اندازه در کارشناسی و تئوری (مکتب قدما) صاحب وقوف هستند. اعتقادِ ایشان همواره بر اساس پایبندی به اصول و پایه ی خط و مرامِ اخلاقیِ متقدمین، به ویژه استادکل درویش عبدالمجید طالقانی بوده و هست. اهتمام در برگزاریِ مراسم بزرگداشت حضرت درویش در طالقان و سید گلستانه درسعد آباد نمونه ی کوچکی از این اعتقاد است؛ اتفاق کم نظیری که علیرغم عدمِ حضور، تقابل، تحریم و... شما، به لطف حق تعالی بسیار با شکوهِ تمام محقق شد.

      ازطرفی دیگر، می توانید نمونه هایی که توسط جناب ایشان قبل از تولدِ مکتب معاصر از نمونه های خطوط قدما نوشته شده است را ببینید ، ( نمونه ای در صفحات پایانی کتاب مرقع گُلرخ یا آثار دیگری در کتاب شکسته پیوسته و...).

      حقیقتی به نام" استاد کابلی" را نمی توان کتمان کرد. همان گونه که حقیقت " درویش" را نمی توان انکار نمود. اگر امروز ما نخواهیم به هر دلیلی حضور موثرِ این استاد فرزانه را (به غرض یا نقد) قبول کنیم، تاریخ هنر ما گواهِ چهل سال تلاش شبانه روزی ایشان، در جهت احیا و اشاعه ی این قلم خواهد بود. استادانِ صاحب نظری چون استادغلامحسین امیرخانی و استادآیدین آغداشلو و... شان و منزلت و نقشِ بنیادی ایشان را در این چهاردهه ی تدریس، به شایستگی ستوده اند ؛ اگر یادتان باشد شادروان استاد عبداله فرادی -که سر برآسمان هنر می سودند و حکم بر فلک و ناز بر ستاره می کردند - از سوی شورای عالی ارزشیابی هنری ، ارائه ی کلیدِ خط شکسته در کتاب " شکسته خوانی و شکسته نویسی" را یک تحول در ترویجِ خط شکستهِ معاصر دانستند.

انتشار بیش از 15 جلد کتاب آموزشی و نمایشگاهی، برگزاری بیش از 26 نمایشگاه انفرادی در داخل و خارج از کشور و شرکت در صدها نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران و صدها مصاحبه ی تخصصی ، یادداشت و مقالات قابل اعتنایی که به عنوان مرجع ، در کرسی های دانشگاهی و مجامع هنریِ جهان مورد بحث بوده و هست، جایگاه هنری استاد کابلی را به گونه ای معرفی می نماید که دیگر نیازی به اثباتِ تاثیر گذاری ایشان نیست؛ چرا که عصر ما و عصر آینده شاهدبوده، هست و خواهد بود و نیز آیندگان گواهی خواهند داد.

کی شود بُستان و کِشت و برگ و بَر       تا نگردد نظم او زیر و زبر؟؟؟ (مولانا)

ایشان نه این که نمی توانستند، بلکه نمی خواستند به شیوه ی سنتی بنویسند به چند دلیل :

1- تقلیدکورکورانه : به طور کلی معلمانِ بزرگ هنر در تاریخ بر این باور بوده اند که تقیلد در هنر تا زمانی که هنرجو از آب وگِل در نیامده هیچ گونه ایرادی ندارد، اما این رویه تا زمانی قابل تامل است که هنرمند به امضای شخصیِ مقبول خود نرسیده باشد. اگر این گونه نباشد که همه می شوند مقلدِ محض دیگران و راه خلاقیت های فردی که اساس و بنیان هنر است مسدود خواهد شد. به نظر جناب استاد کابلی، تقلید بی هدف، بی رویه ، کورکورانه و دایمی از گذشتگان هیچ سود و آموزه ی با ارزشی در دست و دل هنرمند جاری نمی کند. ایشان تمام محاسنِ خطوط قدما را تلخیص و با یک نوع بازنگری و دریافتی جدید که بسیار در یک رویداد هنری سخت و کم نظیر است را به یک زبان و بیان کاملا مستقل و شخصی دست یافت اند که به موازات "مکتب درویش" به حرکت در آمد و سریعا فراگیر شد. اگر امروز این خط رونقی یافته و جوانان موفقی تربیت شده اند ، همه در گِرو حرکت آغازینِ صحیح ایشان بوده است. اگر این حرکت زود گذر می بود که مکتب وی با سرعتِ این چنینی فراگیر نمی شد. حتی می توان نفوذ و تاثیر نوشتاری این زبان و بیان را درهنرهای دیگری چون نقاشی خط، معرق ، منبت ، گرافیک، تبلیغات محیطی و... مشاهده نمود.

      برای مثال مکتب امپرسیونیم در کنارمکتب اکسپرسیونیسم در عین تفاوت های بسیار، هیچ گونه تجمیعِ ضد و نقیضی ندارند ،که اگر این گونه بود همه می بایست به اجبار از یک مکتب تقلید و تبعیت کنند؛ یا در خوشنویسی همه باید پیرو مکتب قدما باشند و هیچ کسی حق نداشته باشد به شیوه های نوینی که دوره ی معاصر شکل گرفته اند ، همچون شیوه ی استاد امیرخانی در نستعلیق و استاد کابلی در شکسته، اقبال و استقبال نشان دهد.

    به طور کلی می توان اذعان نمود، اعتقاد و پایبندی به اصول و درک و فهم آثار قدما و نیز برداشتِ زیبایی ها و همگامی با مبانی هنرهای تجسمی، ایمان به عملکرد قابلیت های بنیادی در چشم انداز های برون مرزیِ هنر خوشنویسی، ورود به مبانی بصریِ فضاهای مثبت و منفی در صفحه پردازی، کاربرد چند قلم در ترکیب بندی های بدیع قطعات و دقت در شاکله ی حروف وکلمات و... ، ذرّه ای از تفاوت هایی است که آثار استاد کابلی را از کپی کاری های معمول و غیر قابل قبول جدا می سازد.

2- به روز بودن:

      اعتقاد به "فرزند زمان خویشتن بودن" یکی از دلایل محکمی است که وی را واداشت تا مخاطب زمان خویش را دریابد. آتش درون وی، روحش را به نگاشتن در چارچوبِ سطر وچلیپا های تکراری ( هرچند بی نظیر) محبوس نمی کرد . جوششِ درونیِ وی با راهنمایی و سرمشق های جناب استاد مرحوم سید حسن آقا میرخانی،  بدان جایی رسید که امروز شاهد آنیم.

      زبانِ گویایِ هنر استادکابلی، همان زبان مکتب"درویش" یا مکتب قدماست؛ تفاوتِ اصلی آن در خواسته‌های مخاطبِ امروز است، "درویش" هم، در سال های 1185 همان ابداع و نوآوری هایی را ایجاد کرد که در کارِ هنرمندان پیش از او نبود و امروز در دستانِ توانای جناب استاد کابلی است. پس شالوده ی خط شکسته معاصر، هم نوآوری و خلاقیتی بدیع است و هم بدعتی صحیح به موازاتِ ادامه ی مسیر روشنِ رسالتِ خط شکسته.

نبود بر سر آتش میسرش(م) که نجوشد

3- خلاقیت ونبوغ دست ودل :

      خلاقیت در آثارِ هنری تعاریفِ بسیار زیاد و کاملا واضحی دارد که بیانِ آن برای جناب عالی و مخاطبانِ فهیم و فرهیخته ی جامعه ی هنری ، زیره به کرمان بردن است؛ لذا ایجاد فضاهای مختلفِ بصری و موارد بسیاری از این گونه که موردِ وثوقِ فرهیختگانِ جامعه ی خوشنویسی می باشد، مانع از تکرارمکررات و تقلید محض او از مکتبِ قدما گردید. برای اثباتِ این مقال بهتر است رجوع کنیم به آلبوم های نفیسِ وی در "مرقع گلرخ " ، منحنی عشق " و کتاب آموزش فوق ممتازِ " شکسته پیوسته " .

      بنابراین ایجادِ کنتراست در صفحه پردازی، اعتقاد به خطوط و نقاط طلائی، آوردن ریتم و بافت، نسبت های خط به صفحه، زوایای طلائی سیاهی و سفیدی، سنگینی و سبکی صفحه و...، در قطعات او که یکی از بارزترین مشخصه های تفاوت آثار وی با گذشتگان است، خلاقیت خط شکسته نستعلیق معاصر را در جایگاهی قرار داد که به سرعت توسطِ هنرمندانِ متعدد فراتر از مرزهای ایرانِ سرافراز، روشنی بخش دل و دیده ی  هنر دوستان و هنرشناسان گردید. وجود مخاطبانِ فراوان و تائید هنرمندان و صاحب نظران خارجی در نقاط مختلف آسیا، اروپا و آمریکا و عرضه ی آثار ارزشمند هنرمندان شکسته نویس در گالری های معتبر دنیا و موزه های معروف جهان،  گواهِ توفیقی است که این قلم شیدا، موفق به کسب آن شده است.

چهارم:

دلا مباش چنین هرزه‌گرد و هرجایی     که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

جای بسی تاسف و تعجب است که در اواخر یادداشت، ایشان را به دخلداری وکاسب کاری و این گونه واژه های مریض نسبت داده اید و... و اموال ایشان را به اشتباه نام برده اید.

باید بدانیم که دروغ ، مرضی است که در دل رخنه می کند و نه رضایتِ خداوند متعال درآن است و نه بندگانش. دل را سیاه می سازد و عذابی دردناک در پی خواهد داشت . کاش یادمان باشد که " دنیا دار مکافات است " !

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :"در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناک خواهند داشت". (سوره 2 آیه 10)  

      سرمایه های مالیِ هر انسانی موضوعی است کاملا خصوصی و شخصی که دخالتِ در آن به دور از شئونات شرعی وانسانی است. لذا اگر می خواهید شمار اموال کسی را مثلا برملا کنید، کاش تحقیق کنید که خدای ناکرده دچار دروغ پراکنی نشوید. ایشان همواره از این که از سطوحِ بسیار پایینِ مالی شروع به فراگیری هنر وگذرانِ زندگی نمودند، افتخار می کنند . امرارمعاش ایشان را هم که خود می دانید. این که ایشان توانسته اند با عرضه ی آثار فاخر خط شکسته در ایران و خارج از ایران به مراحلی از دستمایه های مالی  دست پیدا کنند، حق مسلمِ وی و همه هنرمندان بزرگ این مملکت است. ایشان هیچ زمانی مغلوب پول و ثروت نشده و نخواهند شد. حالا این که تعدادی نتوانسته اند اثری را در دل مخاطب جای دهند ، مشکل هنرمتحجرانه و ناتوانِ خودشان است که بهتر است وارد این بحث نشویم .

      در جایی خوانده بودم : "وقتی هنرمند، هنرمند است هیچ مرام و آیینی جز هنرمندانه زیستن را برنمی‌تابد. اما وقتی حرفه‌ای شد،‌ باید بداند رعایت اخلاق هنرمندانه، تضمین کننده ی روحیه ی حساس او در بازار کار است وگرنه به‌جای آن‌که او بازار را به عطرِ هنر تلطیف و زیبا کند، این مناسبات خشک اقتصادی بازار است که بر طبع روحانی‌اش،‌ چیره شده و از او یک کاسب می‌سازد"

پنجم:

مکن تکلیف همراهی به ماِ ای سیل پا در گِل      که دست از جان خود شستن به دریا می برد ما را 

      استاد ارجمند، رنگِ حنایی که در سطور پایانی بیان کردید را زمان مشخص می کند نه تشخیص فردی . رنگِ ماندگاریِ هنر را گامِ هنرِ تاریخ، گواهی می دهد نه نظرات مغرضانه. استاد کابلی، بی تردید در راه بروز و ظهور ذوق و خلاقیت خدادادی خویش و ثبت و ضبط لحظاتِ ناب و خلقِ آثارِ متنوع و بدیعی همت گماشته است که درگذرِ زمان و درکارنامه ی هنری اش فراوان یافت می شود. دلی که مدام او را به خلوت و جلوتِ خویش و عشق و خلاقیت های بدیع می کشاند و به ابداعاتی فراتر از رویدادهایِ معمول و متمایزتر از ملاک های رایج در هنر خوشنویسی رهنمون می سازد. او همواره سرِ تعظیم به فرمان دل شیفته ، بی قرار و شوریده ای دارد که خود"عین الطافست"، بی گمان این دستاورد که جز به مدد و عنایت انفاس قدسی، عشق مددساز، ایمان، توکل و بخت برخوردار، ممکن نمی گردید، یکی از رموزِ ماندگاری ایشان است. آنان که خدا را غریو کردند و دل دریایی شان را رنگ آسمانی بخشیدند، هنرشان خالی از هرگونه منیت و تفاخر است. بر همین اساس تفکر و الگوی اخلاقیِ مطلوب و منظورِ اهلِ فضل و کمال در وی اتفاق افتاده است. همان گونه که نظریه پردازان بسیاری در طول سال های گذشته ، در نقد و بررسی جلوه های کمی و کیفی دوره های کار و تلاش استاد ، هنر ایشان را همواره مورد تمجید و تحسین قرار داده اند. جادوی پنداری که در گِرداگِردِ صفحه ی کاغذ با فراز و فرود کلمات و حروف ، همچون پرندگانی در آسمان خیال به پرواز در آورده است و تخته بندِ ترکیبِ ناگریز خویش را در هم شکسته  است تا آن را دور و رها با غوغایِ درون در برابر حیرت ما بگشاید .

دانی که رسیدن هنر گام زمان است  (سایه)

ششم:

          در جایی هم نوشته اید که بروند به همان شغلِ ساختمان سازی و ... (نمیدانم باید بگویم یا نه؟!) . امر نیکوی مدرسه سازی سنتِ دیرینه ی مرام استاد کابلی و همراهان اوست. ایشان به موازات مسئولیت ها و مشغله های فراوان در جامعه ی خوشنویسی و فرهنگی کشور ، حدود 25سال مسئولیت خطیر و حضور پیوسته و مداومی در توسعه ی فضاهای فرهنگیِ جامعه ی خیریه یاوری داشته و جذب و گرایشِ جمعیت کثیری از جامعه فرهیخته ی کشور را در جهت جهل زدایی و نجات هزاران فرزندِ محروم و بی پناه شهرهای حاشیه ای کشور باعث شده اند؛ جامعه ای که تاکنون توانسته 700 مدرسهدر نقاط محروم احداث کرده و بیش از 500 دانشجوی برجسته را از دل این روستاهای ویرانه به دانشگاه های برتر ایران روانه کند و تحت پوشش قرار دهد. چگونه توانسته اید این فعالیت ها را نادیده گرفته و به سُخره و بازی بگیرید؟ چون بیش از این اجازه ندارم، فقط نظرتان را سوق می دهم به فعالیت ها و مسئولیت های ایشان در "جامعه یاوری فرهنگی". مجله "یاوری" را بخوانید . اگر یافت نکردید ، برایتان ارسال خواهم نمود.

      خداوند متعال می فرماید:"براى کسانى که کار نیکو کرده‏اند، نیکویى و زیاده است ،چهره‏هایشان را غبارى و ذلتى نمى‏پوشاند، اینان اهل بهشتند ، در آن جاودانه خواهند بود." (سوره 10 ایه 26)

هفتم:

     روزی خواهد آمد که صورِ دادگاهِ عدلِ الهی نواخته می شود و ما در جایی به نام پُل صراط ، جِیبِمان گرفته خواهد شد. کاش در موردِ کسی، حتی به درست هم قضاوت نکنیم استاد، چه رسد به دروغ. کاش به جای پرداختن به امورِ دیگران به خودمان و اعمال خودمان بپردازیم. اگر ایشان در بسیاری از سال ها سکوت اختیار کردند، به خاطر احترام به اساتید و دوری از اختلاف بوده، اگر دم در نمیزنند ، اگر صبوری کرده اند، از رضایت نیست، از شکیبایی و بردباری است ، اگر رازِ کسی را برملا نمی کنند، نشان از یکتا پرستی و خدا ترسی ایشان است، اگرگاهی در مقابل تهاجماتِ دور از مروتِ دوست نماها صبوری می کنند، از ادب و ایمان ایشان است .

در خطبه 239  مصحف شریف نهج البلاغه خواندم که :

"آنان زنده کننده دانش و موجب مرگ جهالت‏اند. بردباریشان از دانش آنان به شما خبر دهد، و ظاهرشان از باطنشان، و سکوتشان از حکمت گفتارشان. با حق مخالفت نکنند و در آن اختلاف روا ندارند. بدیشان حق بر کرسی نشیند و به حق دار رسد، و باطل از جایش به زیر کشیده شود و زبانش از بیخ و بن کنده..."

 

استاد گرامی و ارجمندِ بزرگوار:

    زحماتِ ارزشمندِ حضرت عالی در این چند دهه برهیچ کسی، به خصوص جامعه ی عزیز خوشنویس پوشیده نیست ؛ اما چنین تند روی و چنگ اندازی به صورت اساتید معزز، از جناب عالی بسیار بعید به نظر می رسید.

    البته اگر لازم باشد، در مورد توهین هایی که مربوط به عزیزانِ گرامی، جناب استاد امیرخانی ، جناب استاد آغداشلو و جناب استاد احصایی و... - که در نامه تان نوشته بودید -  نیز توضیحاتی خواهم داد و به قدر و فهمِ اندکِ خویش و بنا بر همان وظیفه ای که عرض شد،  مرقومه ای خواهم نوشت.

  امیدوارم کلامم خاطر عزیزتان را مکدر نکرده باشد و پایم را از گلیم دراز تر نکرده باشم. ان شاء الله گفتار وکردارِ نیک شما باعثِ رشدِ اخلاقی و هنریِ پیروانِ شما باشد .

آرزوی صحت و سلامتی  جناب عالی  و نزدیکان را از خداوند متعال تمنا دارم .

برو عطار کو خود می شناسد         که سرور کیست ، سرگردان کدام است (عطار)

 

                             خاکبوس آستان هنر ایران

                         روح اله دلخانی

                                                                                                             اسفند ماه 1392

 

رونوشت : اساتید محترم، مدرسان و هنرمندان  گرامی حوزه خوشنویسی

            دفاتر مرکزی شعب انجمن خوشنویسان ایران

 

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :