اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

همه چیز سرجایش هست ...

مقدمه ای بود برای نمایشگاه آثار نقاشی های استاد شهباز سلمانی در گالری دی

(دی ماه 1392):

آستان تو، خلق را معبود

   تفکر در نو ع زیست کنونی ، تغییرات  متوالی (Successive variations)  در پیش آمد های پیش بینی نشده ی جامعه و نیز نوعِ اندیشه ی اجتماعیِ افراد در کنارِ اکتشافات و جستجوی انسان در گستردگیِ عصر ارتباطات و تکنولوژی، شاید پرسشی را در ذهن ایجاد می کند که : آیا همه چیز سر جایش هست؟

    به طور معمول ، نوع  تغییراتِ زود هنگام، نحوه ی نگرش (The attitudes mode ) ونوعِ زیستن ، آدمی را به سمتِ صفاتی متفاوت سوق خواهد داد که پیامدهای آن را می توان در روندِ روز مرگی های اجتماعی، فرهنگی ، هنری و حتی سیاسیِ جامعه کنکاش نمود .

    هندسه ی پنهانِ (Covert methods) روابطِ انسان ها – در حالی که خاکستری فراگیر و رنگی ملموس و خالص ، قابل رویت نیست – تشخیصِ ادامه ی جریانِ روح سرشارِ زندگی را سخت می نماید. این که آیا به راستی می توان درون مایگی(The human spirit ) شخصیت ها را در اخلاصِ ارتباطشان با خویش و هیئتِ اطرافشان ، با معیار گذشته و حال  مقایسه نمود ، قابل تامل است ؛ گویی صفاتِ متناقض – خواسته یا نا خواسته – ماهیت خود را از دست داده اند و یا به جبر و اختیار به صلحی آرام رسیده اند. صداقتی که در روزگار ما ، واژه ای نیست که به آسانی بتوان به آن دست پیدا کرد.

   در هنر معاصر(Contemporary Art) ، این که: من همینم که هستم  ، شجاعتی را می طلبد که گویی بسیاری از آن دور و غافل اند .

   شهباز سلمانی در مجموعه آثار اخیرش ، نمونه هایی از همین روابط یاد شده را جستجو کرده است ؛ گونه ای از مراقبه های خلوتی خاص که برآیندِ آن را در ذهن مخاطب، پیش فرض هایی معین یا متغیرهایی را در جوارِ فضایی خیالی و متضاد و گاهی غیر طبیعی، مبهم و چند صدایی را به دنبال دارد .

    تعلقِ خاطرِ نقاش، به یک نوستالوژیکِ وَهمی (Nostalgia unreal )– به عمد – معادله هایی را در خاطرِ بیننده ممتنع می سازد که شاید  بتوان گفت شخصیت های او ، هم دیگر را بر نمی تابند؛ هم چون نواهای خش دار و کِش دار در تعاملِ خود خواسته ی مِهر و نوع دوستی . در جاهایی هم، شخصیت ها رام و شاید گریز پا هستند ؛  نوعی بیغوله هایی متقاعد کننده.

    به طور مشخص، فیگور های اکسپرسیوِ (Expressive)  این آثار ، سُخنی مشخص به واقعیتِ درونی دارند که می توان در آن ها زیست نمود، شخصیت ها گاهی آسمانی وگاه آرمانی اند و گاهی نیز در تاریکی و سردرگمی در کنارِ نور و آگاهی، چُنان هنرمندانه مصور شده اند که بیننده را وا می دارد که از کنار آثار به راحتی گذر نکند.نوعی آثار دوگانه که گویی روزمرگی های دوگانه تری از زندگی کنونی را ترسیم می کند . چارچوب هایی که یا مَفرّند ، یا مامَنِ آسایش؛ چنین می نماید که شخصیت ها یا دیر رسیده اند و یا از پیش ترها رسیده بوده اند.

   کنکاش سلمانی در القای درک مفهومیِ ارتباط انسانِ معاصر در کنار شیطنت های هنرمندانه اش، آشکار و مبرهن  است. تعامل و همنشینیِ خطوط هنرمندانه و کاملا طراحانه ی او در کنار خاکستری رنگ های نقاشانه ، آثار او را متفاوت نموده است .

   اکنون او به یک دستخط و هویت شخصی(Personal Identity) و بیانی متفاوت در میان نقاشانِ معاصر ایران دست پیدا کرده است .

  آثار پیش رو پژوهشِ دوساله ی اخیر او در صفحه ی بوم وکاغذ است .  بی شک  جستجوی او خاموش نخواهد شد و آثار متفاوت تری را در آتیه ای نزدیک از وی شاهد خواهیم بود .

                                                                                     روح الله دلخانی

                                                                                                           تهران / زمستان 1392

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٢
تگ ها :