اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

قناریم مُرد ...

ندونستُم مو قَدرِش در کِنارُم !

ولی حالا که رفته ، بیقرارُم ...

قناریم مُرد ...

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :

اولین روز سنه 90 13خورشیدی ...

بی مقدمه باید بگم ، اصولا به تحویل سال جدیدو این جورچیزها خیلی علاقه ای ندارم، اما بالاخره دیگه ! تعطیلاتش اگر بدون دید و بازدید باشه ، خالی از لطف نیست و میشه حداقل کمی خوابید یا نوشت یا خوند یا فکر کرد و یا هرکاری که دلم خواست ...

تحویلِ سال تا یه جاهایی برای آدما مزه میده ، اما حالم گرفته شد دیشب اون دستفروش رو دیدم که با هزار جور بدبختی بساط کرده بود و دلخوش بود که شاید بتونه شب عیدی یه چند تومنی واسه خونه ببره ! ولی شهرداری اومد و ... . عید خوبه، اما کو عید؟ کو بوی تند ماهی دودی؟ کو بوی گی محمدی ؟ کو عطر خوب نذری؟ کو ...

ولی با همه ی این احوال ، امسال دعا کردم که :

- .... دوباره معدش خونریزی شدید کرده ، هرچه زودتر خوب بشه. یه کمی این روزها ( البته همیشه ) حالش خوب نیست ، حالش خوب بشه. نمیدونم یه ذره بهتر بشه دیگه!!!!!!!!!

- صاحب ملکِ ....  قلدروارانه گفته که باید تخلیه کنی . خداکنه بتونه یه جایی رو گیر بیاره . نونه زن و بچش از اونجا در می آد. اونجا آواز می خونه ،نماز می خونه ، گریه می کنه ، شعر میخونه . خداکنه یه طوری بشه که دوست داره ...

- ... هم مثل همیشه یه کمی تنهاست . نمیدونم تو کافه چی کار میکنه تواین تنهایی؟! چی می خوره ؟ چی می پوشه؟ راستی اگه مریض بشه چی کار می کنه ؟ دفترچه داره تو این گرونی ؟کسی واسش نامه می نویسه اصلن . اگه نصف شبی ، وسط روزی ، نمیدونم یاد باباش کنه چی کار می کنه این بچه؟ خدا کنه یه کمی از این تنهایی در بیاد... فقط یم کم خدا !!!

- چند روز پیش شنیدم .... دارن جدا میشن . حالم گرفته شد . از همون اول هم می دونستم که نمیشه ، اما شد ( ضمنا خوش به حالش) . ولی خدا کنه که زودتر ختم به خیر بشه . حالا هر طوری که صلاحه ...

-  ... هم که داره میره یه سفر چند روزه ی زورکی . خداکنه پول بنزین شرمنده ی زن و بچش نکنه .

-  دندون های مصنوعیه لثه ی پائین ... خوب جا نمیفته ،‌امشب می گفت همش درد دارم ، نمیتونست خوب غذا بخوره. خدا کنه دندونای پائینش جا بره تا خجالت نکشه . حداقل درد نکشه .  البته اون خودش یه پا ... است . چیزیه که نگو و نپرس ...

- امروز  ... می گفت چند مدتیه  فکرای ناجوری به سرم میزنه ، همش درگیرم ،‌همش می خوام بزنم همه چیزو دربه داغون کنم ، همش می خوام ... . خدایا یه کمی آرامش ،فقط یه کم آرامش بهش بده .

- ... هم که یه کمی درگیر ازدواجشِ و هزار جور درگیری های خاص خودش . البته که طبیعیه ، ولی خدایا کمکش کن .

- .................. !!!!

- ........................... !!!!

- ...............(....).................... !!!!

- .............. !!!!

لحظه سال تحو یل سرم تو قرآن بود که یاد استرس هایِ ... افتادم و حال خرابِ ... ، ناگفته نماند بهترین دعا ها رو برای اونا کردم .

 حالا کی گفت که دعای ما می گیره ؟

اما امسال هم جاش خالی بود . هرسال روز اول عید به هر بهونه ای می رفتم می دیدمش . انگاری آروم می شدم . دلم خیلی تنگ شده براش. خیلی وقته که نیومده به خوابم . آخر هقته هم نتونستم برم پیشش.نمیدونم الان داره چی کار می کنه ؟ حالش خوبه یا نه . سرما اذیتش نمیکنه یعنی؟ اون سینوزیت داشت . همیشه باید پوشیده بود . کجایی داداشی؟

هرچه هرجا هست،

بوی رفتن می‌دهد اینجا،

باد حتا، سایه‌ها را  هم...

عیدت میارک حسن !

 

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :