اینجا کسی با خویش نیست...

درود به رندی که چون پیاله گرفت , نخست یاد حریفان خسته جان افتاد...

که سرور کیست ، سرگردان کدام است ...

جوابیه ی نامه ی توهین آمیز استاد غلامرضا مشعشعی

خطاب به محضر مبارک اساتید گرانقدر

(استاد یدالله کابلی خوانساری/ استاد غلامحسین امیرخانی/ استاد آیدین آغداشلو / استاد محمد احصایی / استاد اسرافیل شیرچی / مرحوم خسرو زعیمی و...)

شرح کامل نامه :

آستان تو خلق را معبود

ان الانسان لفی خسر ...

خداوندا ! به هنرمندان ما بیاموز که قلم وجوهرشان از کجاست و این مهلت چند سطری عمر به چه معناست ! ( استاد سید مهدی شجاعی )

خدمت فرهیخته ی گرامی و هنرمند ارجمند جناب استاد غلامرضا مشعشعی

با سلام ، عرض ادب  واحترام ؛

      آموخته ام که همواره درآغاز نامه ام دچار احساساتِ واهی نشوم؛ تلاش خواهم نمود به دور ازحب و بغض باشم، در دوات و مرکّبم زهر نریزم؛ تامل خواهم نمود تا مدادم را مهار کنم، جملاتم را سوق دهم به سوی صِدق و راستی و اهتمام کنم به آن چه که وظیفه ی اخلاقی ، هنری ، اجتماعی و انسانی خود و رضای خداوند متعال در آن است. امیدوارم مفهومِ انتقاد و حقیقت پذیری را دریابید و خاطرحضرت عالی- و به احتمالِ فراوان، تنی چند از طرفداران تان- مکدر نشود. البته چنان که بهتر از حقیر و امثال بنده می دانید ، ذاتِ نقد، تند و تیز است ولی پیشاپیش، از بیان پاره ای از موارد ی که شاید افکارتان را آرزده و پریشان کند ، عذر می طلبم.

       مدتی پیش یادداشت واره یا نامه مانندی ازجناب عالی بدونِ نام؛ با عنوان (جعلی) تلخون خطاب به جناب استاد کابلی و برخی اساتید معزز خواندم؛ بسیار متاسف و متاثر شدم و بیش تر شرمسار و خجل از آن که مطلب مورد نظر به محضر اساتید محترم ارسال هم شده است.

      جسارت است، ولی عرض می شود این مکتوبِ توهین آمیز که مشخصا معلوم نیست هزل است یا هجو؛ شطح است یا نثرصریح؛ نقد است یا توهین؛ آگاهی است یا افترا؛ ازباطنِ" اخلاص کیشی"شماست (به فرموده تان) یا از میانه ی غرض!!! باعث ازدیادِ تاسف جامعه ی محترم خوشنویسان گردید ، عرق سرد بر پیشانیِ نجیب و عزیز اساتید و دوستدارانشان نشست، قیاسِ چند دهه قضاوت های ناعادلانه ی برخی کارشناسان در هم ریخت، ترازِ خردِ جمعیِ بسیاری از خوشنویسان در موردِ خُلق و خویِ جناب عالی جور در نیامد ، پازلِ فکریِ معادلات اکثرخوشنویسان درموردِ آدابِ کلامتان در حیرت ماند، بسیاری دیگر نیزدرمقابلِ چنین کرداری مبهوت و مات ماندند و ( آبرو بُرد و این ابر خطا پوش نبارید !!! )   

      سنتِ هنرمندانِ پیشین ما، همیشه از حضورِ پر رنگِ اخلاق نیک و آداب نیکو در کلام و رفتار حکایت دارد.  عبارت های نازیبای مطلب شما در جوارِ افتراهای نا به جا به اساتیدِ ارجمندی چون: استاد یدالله کابلی خوانساری، استاد غلامحسین امیرخانی، استاد محمد احصایی، استاد آیدین آغداشلو، زنده یاد خسرو زعیمی و استاد اسرافیل شیرچی و... بسیار ناپسند بود .

   کاش کمی تامل می فرمودید ، بهتر از همه می دانید که چه اندازه هنر خوشنویسی ایران، مدیون اهتمامِ مخاطبان مورد توهین شماست.

    صد البته که روی اصلی توهین های این نامه بیشتر به جناب استاد یدالله کابلی خوانساری بر می گردد.

رسمی است کهن که شحنه ی عشق    هُشیار به جای مست گیرند !

      بنا براین لازم دانستم حداقل بنا بر وظیفه ی اخلاقی و انسانیِ خود طیِ نامه ای به طور اختصار مطالبی را به عرض برسانم:

یکم :  

     یقینا تمام عبارت های موهن و ناپسندی که در مورد جناب استاد کابلی و دیگر اساتید به رقم در آورده اید را به طور کامل در خاطر دارید. نیک می دانید که اگر دیگری به جناب عالی یکی از این عبارات خارج از شئونات اخلاقی را نسبت می داد ، چه می کردید!!!. شرم دارم از این که آن کلماتِ سراسر ناروا را در این نامه- جهت یاد آوری خوانندگان عزیز-  یاد آور شوم.

      به طوریقین به راحتی می توان تفکر درونیِ افراد را از منظر روانشناختی به خصوص روانشناسی گفتار و کلام، برای مثال در نگارش نامه ها ، یادداشت ها ، خاطرات و یا حتی سخنرانی ها و گفتمان ها و... دریافت نمود. آن چه که به طور کامل مشخصه ی بارز این یادداشت است ، کلماتِ سراسر نازیبا ، ناپسند و مقرضانه و... است که پرداختن به آن ها اصلا در این مقال نمی گنجد و فقط چند پرسش پیش می آید که :

1- هنرمندان خوشنویس، به طورمعمول و مرسوم یا مشغول خوشنویسی آیات شریف قرآن کریم، احادیث حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام)، یا اشعار سراسر پند و عرفانی شاعران نامی مثل حضرت سعدی و حافظ و... هستند و یا جملات زیبا را به زیور خط می آرایند؛ حال آن که آمیختگیِ صفتِ شان و نزولِ این متون هرچه عمیق تر و متوالی تر باشد، باید در دل وجان خوشنویس بیشتر نمایان و متبلور شود؛ اما اگرعکسِ این عمل ثابت شود ، دلیل آن را باید در لایه های دیگرِ ذهن هنرمند جستجو کرد. سوال این جاست که چگونه یک استادِ برجسته ی کشور که مدعی است حدود چهار دهه ی عمرشریف خود را صرفِ  احوالات خوشنویسی نموده است و با عبارات یاد شده کاملا آشناست، کلمات زشت و موهنِ آن چنانی را به رقم در می آورد؟ یا بهتر بگویم چگونه به ذهنش خطور میکند؟ ...

ادامه نامه در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب   
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :

مراعات کنید ..

اوضاع خراب است مراعات کنید

ته مانده ی آب است مراعات کنید ...

همین!!!

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :

روزن ...

یادداشت و مقدمه ی نمایشگاه نقاشی های آمین محمدی و کیانا رشیدی در گالری فرامرزی:

                            جهان را بلندی و پستی تویی ...

   جهان آن چنان مختلط و رنگ رنگ گشته که یافتنِ یک لنگرگاهِ سکون و شاید نگاهی فراگیر، بسیار دشوار می نماید. در پسِ این آشفتگی مُنسجم، یک نظامی حقیقی آشکار است که گاهن معین نمی کند که داعیه ای مشخص دارد یا ندارد ؛ و به فرض دیگر این که فرضیه ای جدید یا واگویه های قدیمی را از پوست لایه هایِ زیرین هر دیدگاهی ظاهر می سازد یا نه.

   آفریده های تفکّر و تَخیّل را هیچ نهایتی نیست ؛ شاید اگر چشمِ واقع بین بر اقلیمِ روح بسته نباشد، بتواند انسان سرگشته ی معاصر را به تعادل و تعاملی موزون برساند؛ آن هم در عصری که نغمه های فرهنگیِ چند صدایی مانند صداهای گوش خراش و ناموزون به سمع می رسد. اکنون باید بدانیم که با چنین آشفتگیِ ژانرها و تنوعِ اختلاط و نگاه ها در پسِ اجتماعی هذیان وار و هرج و مرجِ سطوح  مختلف جامعه روبه روییم.

   به مفهومی دیگر ، هنوز خیلی از وضعیت های فعلِ حاضر ، دچار موقعیتی بِینابِین قرار دارند ؛ چیزی مانند " نه هنوز" در مقابل "دیگر هرگز" یا جدالی در مدرنیته و سنّت؛ یکی در حال استقرار و جذاب ، دیگری در حال فروپاشی و عدمِ استقبالِ مخاطب امروز؛ اقبالی کاملن متفاوت.

  اوقات نا خواسته ای وجود دارد که از خواستگاهی موجود پدید می آید . چیزهایی که از بیرون بر ذهن تحمیل می شود و هنرمند بی آن که فرصتی داشته باشد، آن را تصاحب می کند و می آفریند. عوامل مختلفی در این تحمیلِ دوست داشتنی موثر است که اغلب رضایت هنرمند را نیز در پی دارد .

    اثر انتزاعی، یا میراثی که سرچشمه ی آن خارج از چارچوب طبیعی است ، همان لایه های زیر پوستیِ ذهنِ هنرمند در کنارِ فرم ، فضا ، رنگ و... است. ارثیه ای که از طبیعت و از آن چه ما به مثابه ی موجودی زیستی با افکارِ مخاطب مان به اشتراک می گذاریم.

   هرجا لازم باشد عادت ها واژگونه، ساختارِ شخصیت ها متغیّر، فرم و فضاها در هم آمیخته ، محدوده های طبیعی، فرا طبیعی می شود و از خَلقیاتِ کهنه و تاریخ مصرف دار ، گریزان می گردد.

   نقاش انتزاعی باید قادر به گُذر از فرازِ گُسست ها و شکاف ها باشد. چُنین چشم اندازی ، همان عرصه ی بِینابِین و سرشار از چیزهای غیر منتظره را عرضه می کند .

به نظر می رسد نشانه ها و نمادها در هنر انتزاعی بیش از یک معنا دارد. ابهام و ایهامِ زبان نمادین ، عمل رمزگشایی و تفسیرِ مخاطب را می طلبد؛ یا بهتر بگوییم معانیِ پنهان آنیّتِ نقاش را به گونه های متفاوتی می توان تفسیر نمود. بگذریم از این که هنرمند دراین مقال ، فارغ از هرگونه تفکرِ اعتراضی یا غیر اعتراضی، خوش آیند یا نا خوش آیند ، به طور معمول تمایلی به عنوان کردن و توضیح دادن درونیات آثارش را ندارد؛ این قضاوت ها و نقدها را دوست تر می دارد مخاطبش نظر دهد .

   طلبِ توصیف و توجیهِ وجوهِ متعددِ این دنیایِ مثالی (انتزاعی) ، برای نقاش بسیار سخت است. چراکه جایگاه آن، رخدادِ آنات و روح هنرمند است ، نه خواسته های بیننده.

   آمین گرگان محمدی و کیانا رشیدی ، جستجوگرِ نظام فکریِ خود در گفتگوی این دنیای مثالی هستند.

   نقاشی های محمدی و رشیدی در قالب انتزاعی، با به کارگیریِ تکنیک های مختلف ، حرف هایی را برای گفتن در گالری فرامرزی به ارمغان آورده اند. کُنجِ ذهنِ هنرمندان یاد شده روی مقوا و بوم، چیزی فراتر از نمایشگاه های قبلی شان هست. قطعِ یقین در آتیه ای نزدیک، وجد و سماعِ متفاوت تری را از ایشان شاهد خواهیم بود . انوشه و پوینده باشند. 

                                                                                 روح اله دلخانی

                                                                              تهران/ دی ماه 1392

 

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها :

همه چیز سرجایش هست ...

مقدمه ای بود برای نمایشگاه آثار نقاشی های استاد شهباز سلمانی در گالری دی

(دی ماه 1392):

آستان تو، خلق را معبود

   تفکر در نو ع زیست کنونی ، تغییرات  متوالی (Successive variations)  در پیش آمد های پیش بینی نشده ی جامعه و نیز نوعِ اندیشه ی اجتماعیِ افراد در کنارِ اکتشافات و جستجوی انسان در گستردگیِ عصر ارتباطات و تکنولوژی، شاید پرسشی را در ذهن ایجاد می کند که : آیا همه چیز سر جایش هست؟

    به طور معمول ، نوع  تغییراتِ زود هنگام، نحوه ی نگرش (The attitudes mode ) ونوعِ زیستن ، آدمی را به سمتِ صفاتی متفاوت سوق خواهد داد که پیامدهای آن را می توان در روندِ روز مرگی های اجتماعی، فرهنگی ، هنری و حتی سیاسیِ جامعه کنکاش نمود .

    هندسه ی پنهانِ (Covert methods) روابطِ انسان ها – در حالی که خاکستری فراگیر و رنگی ملموس و خالص ، قابل رویت نیست – تشخیصِ ادامه ی جریانِ روح سرشارِ زندگی را سخت می نماید. این که آیا به راستی می توان درون مایگی(The human spirit ) شخصیت ها را در اخلاصِ ارتباطشان با خویش و هیئتِ اطرافشان ، با معیار گذشته و حال  مقایسه نمود ، قابل تامل است ؛ گویی صفاتِ متناقض – خواسته یا نا خواسته – ماهیت خود را از دست داده اند و یا به جبر و اختیار به صلحی آرام رسیده اند. صداقتی که در روزگار ما ، واژه ای نیست که به آسانی بتوان به آن دست پیدا کرد.

   در هنر معاصر(Contemporary Art) ، این که: من همینم که هستم  ، شجاعتی را می طلبد که گویی بسیاری از آن دور و غافل اند .

   شهباز سلمانی در مجموعه آثار اخیرش ، نمونه هایی از همین روابط یاد شده را جستجو کرده است ؛ گونه ای از مراقبه های خلوتی خاص که برآیندِ آن را در ذهن مخاطب، پیش فرض هایی معین یا متغیرهایی را در جوارِ فضایی خیالی و متضاد و گاهی غیر طبیعی، مبهم و چند صدایی را به دنبال دارد .

    تعلقِ خاطرِ نقاش، به یک نوستالوژیکِ وَهمی (Nostalgia unreal )– به عمد – معادله هایی را در خاطرِ بیننده ممتنع می سازد که شاید  بتوان گفت شخصیت های او ، هم دیگر را بر نمی تابند؛ هم چون نواهای خش دار و کِش دار در تعاملِ خود خواسته ی مِهر و نوع دوستی . در جاهایی هم، شخصیت ها رام و شاید گریز پا هستند ؛  نوعی بیغوله هایی متقاعد کننده.

    به طور مشخص، فیگور های اکسپرسیوِ (Expressive)  این آثار ، سُخنی مشخص به واقعیتِ درونی دارند که می توان در آن ها زیست نمود، شخصیت ها گاهی آسمانی وگاه آرمانی اند و گاهی نیز در تاریکی و سردرگمی در کنارِ نور و آگاهی، چُنان هنرمندانه مصور شده اند که بیننده را وا می دارد که از کنار آثار به راحتی گذر نکند.نوعی آثار دوگانه که گویی روزمرگی های دوگانه تری از زندگی کنونی را ترسیم می کند . چارچوب هایی که یا مَفرّند ، یا مامَنِ آسایش؛ چنین می نماید که شخصیت ها یا دیر رسیده اند و یا از پیش ترها رسیده بوده اند.

   کنکاش سلمانی در القای درک مفهومیِ ارتباط انسانِ معاصر در کنار شیطنت های هنرمندانه اش، آشکار و مبرهن  است. تعامل و همنشینیِ خطوط هنرمندانه و کاملا طراحانه ی او در کنار خاکستری رنگ های نقاشانه ، آثار او را متفاوت نموده است .

   اکنون او به یک دستخط و هویت شخصی(Personal Identity) و بیانی متفاوت در میان نقاشانِ معاصر ایران دست پیدا کرده است .

  آثار پیش رو پژوهشِ دوساله ی اخیر او در صفحه ی بوم وکاغذ است .  بی شک  جستجوی او خاموش نخواهد شد و آثار متفاوت تری را در آتیه ای نزدیک از وی شاهد خواهیم بود .

                                                                                     روح الله دلخانی

                                                                                                           تهران / زمستان 1392

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٢
تگ ها :

بیچارگی ...

شب به شب قوچی از این دهکده کم خواهد شد

ماده گرگی  دل اگر از سگ چوپان ببرد  !!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

خدا را خبر کنید ...

 این ابیات از زنده یاد فریدون مشیری - حال و روز این ایام من اند ...

ای شب به پاس صحبت دیرین، خدای را 

 

با او بگو حکایت شب زنده داریم

 

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

 

شاید وفا کند، بشتابد به یاریم

 

ای دل، چنان بنال که آن ماه نازنین

 

آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

 

با او بگو که مهر تو از دل نمی رود

 

هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

 

ای شعر من، بگو که جدایی چه می کند

 

کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

 

ای چنگ غم، که از تو بجز ناله بر نخاست

 

راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

 

ای آسمان، به سوز دل من گواه باش

 

کزدست غم به کوه و بیابان گریختم

 

داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه

 

مانند شمع سوختم و اشک ریختم

 

ای روشنان عالم بالا، ستاره ها

 

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

 

یا جان من ز من بستانید بی درنگ

 

یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

سلطان رفت ...

حضرت استادی جناب جلیل شهناز ،امپراطور تار وسه تار ایران وداع کرد...

... به این روزگار!!!

 کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران ...

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

هنوز زنده است ...

خرداد ماه ، ماه سفر غریب نازنینم حسن منفرده .

به یادش : ( دکلمه ای از استاد پرویز پرستویی):

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش ،
هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم،
نه!!!

نمی خواستم که تورو  توو گم ترین آرزوهام ببینم،
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیام تورو نداشتم ،

تو گیرو داره :
” ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! ” ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه ؟
که جوری دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟

هنوز زندس

هنوز زندس

هنوز زندس  ...

  
نویسنده : روح اله دلخانی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

← صفحه بعد